طراحی نقشه های فاز ۱ و ۲ معماری - طراحی داخلی- طراحی و اجرای غرفه های نمایشگاهی - اجرای پروژه های تردی مکس و سه بعدی سازی - طراحی پوستر - عکاسی و ماکت سازی معماری و اجرای سایر پروژه های دانشجویان معماری
ساناز افتخارزاده سردبیر نشریه "معماری و ساختمان" در مطلبی با عنوان "ساختمان پردیس سینمایی پارک ملت، بهانهای برای نقد جریان معماری امروز ایران" با اشاره به اثر پاپیونی شکل رضا دانشمیر که این روزها موجب شهرت این معمار جوان شده، به نقد جریانی در معماری ایران می پردازد که به اعتقاد وی در حال قوت گیری است؛ وی در بخشی از مقاله خود ضمن ابراز خرسندی از آنچه با کنایه "حضور معماران تحصیل کرده" می خواند می نویسد: "اکنون در وحشت آنیم که این طراحان جدید آخرین نفسهای معماری ایران را بگیرند...".
ظاهرا این نوشته از یک سو با پاسخ شدیدی از جانب رضا دانشمیر در قالب جوابیه ای به دفتر مجله مواجه گردیده و از سوی دیگر حمایت گروهی را در پی داشته که اعتقاد به لزوم حضور روح و هویت ملی در معماری دارند و نوع نگاه دانشمیر را رویکردی گرته برداری شده از غرب می دانند؛ رضا دانشمیر که این روزها در کنار مشتریان بخش خصوصی در قالب بناهای مسکونی، طرف قرارداد شرکت توسعه فضاهای فرهنگی شهرداری تهران است، چندین طرح دیگر را نیز از این کارفر در دست کار دارد که از جمله مسجد مقابل پارک شهر پروژه ای است که با توجه به اهمیت ساختاری اسلامی/ایرانی آن، پیش بینی می شود اعتراضات هویت گرایان را با توجه به نوع معماری غرب گرای دانشمیر، در پی داشته باشد.
در ادامه بخش هایی از مطلب ساناز افتخارزاده سردبیر نشریه "معماری و ساختمان" که در در شماره هجدهم این نشریه به چاپ رسیده است می خوانیم:
"از آنجا که این پروژه تجسم جریان فکری خاصی در زمینه معماری است که شاید بتوان آن را Concept گرایی نامید و امروزه در میان فارغالتحصیلان و معماران جوان به عنوان رویکردی نوین رایج است، برخود لازم دیدم ضمن نگاهی کل نگر با بررسی نکات منفی و مثبت این بنا به عنوان نمونهای واقعی از این جریان، تخمینی از معماری نوین ایران، فرای ساخت و سازهای عمومی و تصویری از آیندهای که این گرایش میتواند در این عرصه رقم زند به دست دهیم.

متاسفانه علاوه بر طراحی، اکثرا نقد و قضاوت معماری نیز در کشور ما سلیقهای است. تا زمانی که بخواهیم کارهای معماری را صرفا با سلیقه شخصی طراحی و داوری کنیم و زبان مشترک و معیارهای مشخصی برای آموزش، نقد و قضاوت آن نداشته باشیم هرگز پیشرفتی در این زمینه حاصل نخواهد شد و هرقدر تاکید کنیم که معماری باید پیوند خود را با گذشته این سرزمین و بستر طراحی حفظ کند کسی نخواهد پذیرفت.
معماری پدیدهای میان علم و هنر است و هردوی این عرصهها بر مبنای زبان مشترک و شناخت، تسری و ارتقاء مییابند پس معماری نیز باید در جستجوی زبان مشترک برای رساندن پیام خود و خالقش به مخاطبانش باشد. الفبای این زبان مشترک با مخاطبان در هنر معماری ایران میتواند مفاهیم شکلی و درونی معماری گذشته ایران، سمبلها و نشانهها، کیفیت فضایی و الگوبرداری از فرهنگ بومی باشد و دستور علمی این زبان مشترک که به عنوان پایه باید در معماری نوین ما محفوظ گردد ارتباط بنا با بستر طرح، اقلیم، ملاحظات زیست محیطی و همسایگیهای آن است. با این محدودیتها، معماری که بتواند اندک واژهای بر این زبان مشترک بیافزاید معمار خلاق است و همگان از متخصص و عوام منتظر ادراک این سخن نوین خواهند بود تا بدان بیاندیشند و برای همیشه آن را در تاریخ شکوهمند معماری ایران به یادگار نگه دارند.
برکسی پوشیده نیست که خواسته یا ناخواسته به سوی جهانی شدن میرویم و در دهکده جهانی فردا ملتی که حرفی برای گفتن نداشته باشد جایی ندارد. جای پرسش است که چرا درحالیکه کانون توجه ارزش یابی جهانی متمرکز بر فرهنگ و تاریخ تمدن و چگونگی تبلور امروزی آن در کشورهای گوناگون شده است معماران جوان ایران به جای آشکار نمودن ارزشهای والا و برکشیدن قابلیتهای شایسته فرهنگی و هنری این سرزمین، استعداد و عمر خود را صرف پرورش Concept های بیگانهای میکنند که کمتر فرصت تجربه فضایی آن را دارند و حتی با شدت و تعصب از آنها دفاع میکنند.

در حالی که در انتظار پاگرفتن معماری ایرانی اسلامی بودیم، سالها با طرد معماران از صحنه ساخت و ساز و واگذار شدن این عرصه به عدهای نوکیسه شاهد ساختمانهای کریه و تابوتهای طبقاتی خاکستری بودیم که چون سرطان شهرهای ایران را درنوردیدند. بسیار شاد شدیم که فضای اندکی برای حضور معماران تحصیل کرده گشوده شد. اکنون در وحشت آنیم که این طراحان جدید آخرین نفسهای معماری ایران را بگیرند."
مطلب فوق در آبانماه ۱۳۸۸ در سایت آرونا و همچنین در ماهنامه مربوطه به چاپ رسیده است...
و اما جواب ما...
معماری هنری است مهندسی ساز....هنری که بيش از هر هنری تابع زمان و تکنولوژی است...در عين حال خالق يک اثر معماری ميراث دار گذشتگان است ولی مساله اينجاست که سهم اين خالق از معماری چيست؟
آيا او نمی تواند ايده ی خود را که حاصل فکر و انديشه و ... اوست در اين بادی ويران گر وارد نمايد؟
فرم کشيده ی پرديس سينمايی دانشمير در يک نگاه ياد آور فرمهای اکسپرسيونيستی دارد و خود پروژه از معدود پروژه هايی است که در ايران اجرا شده است و در نگاهی مثبت به زيباترين شکل سازه و معماری را در يک همگونی کامل کنار هم گرد آورده است بطوری که می توان معماری پروژه را حاصل تفکر و همگونی فرم و سازه دانست!
از طرفی حجم پروژه حاصل کشیدگی سایتی است که دانشمیر به بهترین شیوه توانسته بدان پاسخ گوید.شکاف موجود در وسط حجم توانسته به بهترین نحو چشم اندازی از سایت را در قالب حجم این بنا نمایش دهد . ترفندی که هم در سازماندهی فضای داخلی و هم در حجم ساختمان بکار رفته باعث شده تا تداوم فضایی پارک در درون حجم پروژه احساس شود و این نکته ای است که بر تعلق بیشتر حجم پروژه با سایت و اندیشه معمار تاکید می نماید....
از طرفی در پاسخ به مقاله خانم
ساناز افتخار زاده بايد گفت مشکل جدايی معماران امروز از سنت و... در ايده ی شکل گرفته از سوی آنان نيست بلکه در جريانی است که از آن بنام آموزش معماری ياد ميکنيم . در کتب معماری معاصر در پروژه های نقد آثار معماری و در دروس طراحی ما خواستار چنين طرحهايی از دانشجو هستيم و...
در رابطه متقابل آن نيز دانشجو به علت حس نو طلبی و ديدگاهی که از اين نوع معماری يافته خواسته و ناخواسته بسوی چنين فرمهايی کشيده ميشود ....
سوال آخر اينجاست که خانم افتخارزاده سمبل ها و نماد ها و... را در چه ميبينند؟ و در نگاهی منتقدانه اگه گرايش بسوی اين نوع معماری اشتباه چرا در مجلات معماری داخلی و ... مدام در حال معرفی اين نوع پروژه ها هستيم ـ هم از نوع داخلی و هم از نوع خارجی آن- ؟؟
پس در آخر بايد گفت بهتر است کمی واقع بينانه به موضوعات بنگريم....
به اميد طرحی که بتواند جوابگوی همه نيازهای يک انسان باشد...
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
بحث در مورد دو عنصر علت و معلولي است كه شايد در نگاه اول كاملا مجزا هستند ولي در نگاه دقيقتر مي توان فهميد كه اين دو عنصر نه تنها مجزا نيستند بلكه به شكلي شگرف از هم تاثير مي پذيرند: واژه ي فضا اولين بار توسط افلاطون به نام " خورا" بيان گرديد كه اين عنصر در تفكرات يونان همان " خائوس" است اين نگرش در بطن زمان رفته رفته هم از نظر مفهومي و هم از نظر ظاهري دچار تغيير و تحولاتي گشت و سرانجام در تفكر مدرن به شكل "spase" مطرح گردید که این واژه نیز در تب و تاب تکنولوژی اخیر " دیجیتال" به صورت فضای هیبریدی و سایبریک در آمد پس می توان نتیجه گرفت سیر تکامل تکنولوژی از دوره های مختلف بشری- از فضاهای غار مانند انسان اولیه گرفته تا مطرح شدن فضای داخلی در تفکرات رومیان ، از دوران روم باستان گرفته تا خانه ی آجری میس وندروهه و... تا عصر حال- و نحوه ی نگرش بشر به این موارد سبب بوجود آمدن تغییراتی در واژه ی فضا در بستر زمان شده است پس می توان گفت زمان بعنوان کاتالیزگری است که مواد گوناگون آن - تکنولوژی ، اقلیم و...- سبب نمایان شدن چهره ی واقعی فضا در آن زمان- می دانیم که هنر هر زمانی در آن زمان با ارزش و کامل است- گشته است.از طرفی فضا به علت وجوهی از افراط بی ارزش است و در این میان معماری موفق تر است که این وجه افراطی را بشکند و آن را به عنصری ماندگار در اذهان تبدیل کند. ........................................ بحث دیگری نیز در این وبلاگ در رابطه با این موضوع به صورت مفصل در لینک زیر مطرح شده است:
+ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
اینک با نگاهی که به روند پیدایش کو بیسم و چگونگی تبلور زمان در آثار نقاشی داشته ایم ، راحتر می توانیم به کنکاش در مفهوم زمان در معماری می پر دازیم : ما مجسمه ای را بین دستهایمان می چر خانیم تا آن را از تمامی جهات ببینیم یا در اطراف مجموعه ای از مجسمه ها می چرخیم تا آنها را از جهات مختلف ، از هر سمت و از فوا صل گونا گون بر سی کنیم . برسی معماری به ترتیب فوق الذکر ، بیانگر همان عامل زمان است . در واقع در معماری و ساختمان برای درک و تجربه زیست در فضا ، وجود این عامل اجتناب ناپذیر است . اما باید توجه داشته باشیم که این عاما جدید یعنی زمان ،در معماری و در نقاشی دو معنای متفاوت دارد . در نقاشی چهارمین بعد کیفیتی است برای معرفی و اریه اجسام یا در واقع عنصری است که نقاش آن را از حقیقت جسم به منظور تصویر کردن آن بر روی صفحه انتخاب می کند و نیازی به حضور خود شخص نظاره گر نیست . اما معماری پدیده ای است کاملآ متفاوت . در اینجا انسان است که با حر کت خود در داخل بنا به مطالعه می پر دازد و به اصطلاح چهارمین بعد را بوجود می آورد و در حقیقت تمام و کمال آن را به فضامی بخشد . بدین ترتیب علاوه بر ابعاد سه گانه معماری یعنی درازا ، پهنا و ارتفاع ، بعد چهارم یعنی زمانهم به عنوان یک عامل تآ ثیر گذار در معماری محسوب می شود سؤالی که در اینجا مطرح می شود ، این است که عنصر زمان چگونه می تواند با محور های مختصات سه بعدی ترکیب شود ، در صورتی که این دو از دو جنس متفاوت هستند . برای پاسخ به این پرسش بایستی به نحو ادراک فضای معماری توسط انسان توجه نمود . یک موجودیت معماری به تدریج می تواند فهم شود و این فهم تدریجی یعنی هزینه کردن زمان برای رسیدن به شناخت پدیده . بدین ترتیب به عنوان یک پدیده در طول زمان درک می شود . زمان می تواند به فضای ادراکی آدمی راه یابد و انسان فضا را در گذر زمان درک کند . تنها در گذر زمان است که می توان به واقعیت معماری نزدیک شد . درک حقیقت معماری در طول زمان به تجربه های ذهنی و شخصی فرد نیز بستگی دارد و همچنین تابع تصورات اوست. مخاطب فضای معماری بر اساس تجارب خود در گذر زمان برداشتهای متفاوتی را از یک معماری بدست می آورد که این برداشتها متفاوت از گذشته است . بطور مثال در مسیر مدرسه تا خانه فضایی در طی زمان کشف می شود که ذهنیات متعدد درز طول این فضا همواره بر نحوه ادراک آن تآ ثیر می گذارند ، مثلآ جلوه گلها در مسیر راه یا هم صحبت بودن با دوستان و ... تمامآ فضاهای متعددی را برای فرد تعریف می کند . با توجه به آنچه گفته شد زمان مفهومی است که با گذر از آن می توان به عمق معماری پی برد . اگر عامل زمان را در معماری نادیده بگیریم ، هیچ عنصری برای کشف در فضای معماری نخواهیم داشت . فضا وزمان در نگاه اول فضا نه با حرکت ارتباطی دارد و نه با زمان . اما در زبان انگلیسی ، طبق فرهنگ آکسفورد ، واژه فضا دست کم از سال 1300 میلادی به این طرف ،هر دو معنی زمانی و مکانی را باهم داشته است . تا پیش از آغاز این قرن ، فضا و زمان همواره دو مفهوم مجزا به شمار می آمدند . اما از زمان شکل گیری نظریه های نسبیت خاص و عام ، و مفاهیم مجزای فضا و زمان روز به روز به مفهوم ترکیبی فضا _ زمان نزدیک تر شده اند . به گفته هرمان مینکو سکی که در سال 1908 این مفهوم را مطرح کرد ، فضا _ زمان یک پیوستگی چهار بعدی است که سه بعد فضا را با بعد زمان ترکیب می کند بنابر این هر شیء نه تنها باید طول ، عرض و ارتفاء داشته باشد که باید تداوم زمانی نیز داشته باشد . مفهوم فضا _ زمان که تداوم در زمان در آن مستتر است ، در هنر و معماری با حرکت در درون فضا مصداق پیدا می کند . معماری به معنای مکانی که موجودیت جسمی یافته است می تواند زندگی شود و پیموده شود یا می تواند اندازه گیری مکانی و اندازه گیری زمانی شود بدین معنا که بیننده برای درک کامل فضای معماری و یک ترکیب فضایی بایستی در آن حرکت کند تا بتواند آن را از جهات مختلف ببیند و حرکت احتیاج به رمان دارد . به این ترتیب زمان اصطلاحآ تبدیل به بعد چهارم در ادراک فضا می شود . به عبارتی بعد چهارم یعنی زمان ، به فضا تحرک می بخشد . روشی که می توانیم بعد چهارم ( زمان )را به شکلی معنا دار به فضا وارد کنیم ، این است که توجه خود را به فرایند تکامل و تحول فضا معطوف کنیم . دنبال کردن خط سیر ساخته شدن و دگر گون شدن فضا به ما اجازه می دهد که چهارمین بعد را به درک فضایی خود بیفزاییم از یک سو باید فضا را در متن روند سیاسی و اقتصادی تولید کننده آن برسی کنیم . از سوی دیگر با دیدن فضا به مثابه محصولی اجتماعی ، می توانیم بعد چهارم را در درک فضایی خود جای دهیم . چرا که تحرکی در روابط اجتماعی است که تنها به کار گیری مفهوم فضا _ زمان این مکان را بوجود می آورد چنین تحرکی به روابط اجتماعی _ فضا ساختی وارد شود . تجربه زیست در فضا ، از موادی است که زمان در آن نهفته است . از لحاظ دخالت پارامتر زمان در تدوین فضای معماری دو گونه فضا یا معماری قابل تفکیک است: _ برخیاز بنا ها می تواند به سادگی پیموده شوند و موجودیت مکانی شان برای بیننده آشکار و شناخته شود ، یعنی اینکه به ترتیبی باشند که بیننده بتواند به یکباره بر آن چیره شود . در این بناها اندازه گذاری بر زمان و بر مکان در حیطه توانایی های تجربه شده انسان در ادراک فضای ساخته شده در انطباق با یکدیگر صورت می گیرد و این دو موجودیت هم زمان وبه موازات یکدیگر طرح ریزی می شوند . در این حالت ، فضای معماری دارای ویژگی سکون است و تصویری را ارایه می دهد که در آن کلیات شکلی مکان از هر نقطه یکسان می نماید و شخص را نیاز بر آن نیست که به قصد شناخت مکان های ترکیب کننده یا تشکیل دهنده بنا به باز پیمودن راهی که پیموده بپردازد . _ در بنا هایی دیگر ، دیدار و گذر در طول و عرض بنا متصمن شناخت موجودیت مکانی آنها نیست و بیننده نمی تواند یکباره بر آن مستو لی شود . در این بنا ها شناخت فضای مکانی تنها هنگامی میسور است بیننده نتواند به چگونگی های پیوند و ترکیب یا آمیزش و مرتبط یافتن پاره های مکانی دست یابد ، مگر آنکه دو نوبت یا به نوبت هایی بیش ، از طول و عرض بنا گذر کند . وروشن است که منظور نه گذر کردن مجدد به معنای عینی یا قراردادی اش ، بلکه باز خوانی ویژگی های شکلی بنا از دید گاهایی متفاوت و در اوقات مختلف است . سیر تحول تاریخی مفهوم فضا 1800 سال بعد از ارسطو ، کانت فضا را به عنوان جنبه ای از درک انسانی و متمایز و مستقل از ماده ، مورد توجه قرار داد . او جنبه های مطلق فضا و زمان در نظریی تیوتن را از مرحله دنیای خارجی تا ذهن انسانگسترش داد و نظریات فلسفی خود را بر اساس انها پایه گذاری کرد . به عقیده کانت ، فضا و زمان مسایل مفهومی و شهودی هستند که دقیقاّ در ذهن انسان و در ساختار فکری او جای دارند و از ارگان های ادراک محجسوب می شود و نمی توانند قایم به ذات باشند . فضا مفهومی تجربی و حاصل تجارب به دست آمده در دنیای بیرونی نیست . می توانیم فضا :عنصر اصلی معماری معماری در همه اعصار با روشنایی فضا ، چند زمانی فضا ، خلوص فضا ، سبکی و سنگینی فضا ، تنوع فضا ، چند ارزشی بودن فضا ، غنای فضا واین قبیل مفاهیم در گیر بوده است و برای تحقق این مفاهیم هیچگونه سختگیری در کاربرد روش ها و مصالح اعمال نمی کند . از این رو هر جا اسمی از معماری به میان می آید و بحثی در این زمینه مطرح می گردد ، مقوله فضا نیز به نوعی در کنار معماری قرار می گیرد . خصو صآ در سال های اخیر مسآله فضا در معماری مورد توجه ویژه قرار گرفته و مباحث فضا و سازماندهی فضایی ، محور بخش عمدهای از مطالعات معاصر معماری را تشکیل داده است . علاوه بر فضا ، مسیل مختلف اجتماعی ، عملکردی، ساختمانی و تزیینی نیز از مؤلفه های لازم در شکل گیری معماری هستند،اما برای تشخیص ارزش های معماری کافی نیست ، زیرا مایه و جواهر معماری فضاست . چهار نمای خانه ،کلیسا و یا ساختمانی عظیم هر چقدر هم زیبا باشد ، فقط جعبه ای است که در داخل خود گوهر گرانبهای معماری یعنی فضا را محصور کرده است . ممکن است که روی این جعبه با ظرافت کار شده باشد ، با مهارت کنده کاری شده و یا با سلیقه ای خاص تزیین شده باشد ، اما به هر حال جعبه است. هر بنایی شامل یک جعبه ساخته شده است که مظروف یا محتوای ان فضای داخل بناست . با توجه به آنچه گفته شد ، فضا عنصر اساسی معماری است و توانایی ادراک بنا و یافتن کلید فهم آن وابسته به شناخت فضاست . تا زمانی که قادر نباشم جایگاه نظری فضا را در معماری بفهمیم و آن را به مثابه عنصری اساسی در نقد معماری بکار ببریم ، با همان زبان نقد نقاشی و مجسمه سازی بنا ها را مورد نقد قرار خواهیم داد وبه ستایش و تمجید از بناها یی خواهیم پرداخت که به طور انتزاعیتصور گشته اند ، نه آن بناها یی که بطور ملموس طراحی و ساخته شدهاند . بی تو جهی به مسآله فضا باعث گردیده است که در موارد بسیاری به بنای ساخته شده بیشتر از طریق دیوار ها و سطوح محصور کننده توجه شود تا از طریق فضای معماری آن . بخش وسیعی از تاریخ معماری نیز به تاریخ اجتماعی و فرهنگی اختصاص یافته و در مورد معماری و جوهره فضایی آنچنین کاری صورت نگرفته است . از این رو جا دارد که در تیوری و طراحی معماری مسآله مهم و تآثیر گذار فضا بیش ازپیش مورد توجه قرار گیرد تا از این طریق بتوان معماری را از یک حجم گرافیکی صلب به فضای مطلوب و دلنشین برای زندگی تبدیل نمود . تجربه تاریخی نیز نشان داده است تنها بنا هایی بر جنبش معماری تآثیر گذاشته و به ماندگاری دست یافته اند که در کنار سایر مسا یل مرتبط بامعماری ، به اساس و جوهره آن یعنی طراحی فضا نیز توجه نموده اند . تعاریف مختلفی که تا کنون از معماری ارایه شده است ، اغلب به گونه ای بر اهمیت فضا در معماری تآکید می کنند ، بطوری که وجه مشترک بسیاری از این تعاریف ، در تعریف معماری به عنوان فن سازماندهی فضا است . به عبارت دیگر موضوع اصلی معماری این است که چگونه فضا را با استفاده از انواع مصالح و روش های مختلف ، به نحوی خلاق سازمان دهی کنیم . به عقیده برونوزوی(bruno zevi) معماری هنر ساختن فضا می باشد . از دید گاه اگوست پره(auguste perret) معماری هنر سازمان دهی فضاست که این هنر از راه ساختمان بیان می شود . ادوارد میلراپژوکوم (edvard miller upjokom) نیز معماری را هنر ساختن و هدف کلی آن را محصور کردن فضا برای استفاده بشر تعریف می کند . از دید گاه تاریخی نیز بخش مهمی از تحول معماری در دوره های مختلف ، از دگرگونی مبانی تنظیم و تدوین فضا نشآت گرفته است . نگاهی به تاریخ معماری ملل مختلف در قرون گذشته بیانگر این واقعیت است که عامل ایجاد تحولات اساسی در معماری ، دگرگونی روش های سازمان دهی فضایی بوده است ، نه تغییر در سلیقه و زیبایی شناسی . از این رو نیکو لاسپو زنر تاریخ معماری را تاریخ شکل گیری فضا به دست انسان می داند .![]()

صرفآ فضا را از دیدگاه انسان تعریف کنیم . فرای وضعیت ذهنی ما ، باز نمود های فضا به هر شکلی که باشد ، معنایی ندارد ، چون که نه نشانگر هیچ یک از ویژگی ها و مقادیر فضاست و نه نشانی از آنها در رابطه شان با یکدیگر . بدین تر تیب وبا این دید گاه آنچه ما اشیای خارجی می نامیم ، هیچ چیز دیگری جز نمود های صرف احساساس های ما نیستند که شکل شان فضاست . هگل به حقیقت فضا و زمان معتقد نبود در نظر او زمان صرفاْ تو همی است که ناشی از عدم توانایی ما در دیدن کل است . در فلسفه بر گسون نیز فضا به عنوان مشخصه ماده از قطع جریانی بر می خیزد که حقیقت است . بر عکس زمان خصوصیت اساسی زندگی یا ذهن است . به عقیده او زمان ،زمان ریاضی نیست ،بلکه تجمع همگن لحظات است و زمان ریاضی در واقع شکلی از فضاست . هاید گر یکی دیگراز فیلسوفان معاصر در تبیین واژه فضا ( raum/rwm ( بر این عقیده است که فضا به معنی جایی است که برای جای گیری آماده باشد . فضا به چیزی که یک محدوده و افق رهاست ، جامی دهد . این تعریف از فضا ، می تواند تا حدودی با مفهوم مادی فضا ، فضایی و جایی که هنوز توسط اشیاء فضایی و مکانی صورت تحقق نیافته است ، منطبق باشد . با این حال هاید گر اینجا بین بعد مادی فضا و بعد صوری فضا تمییز خلط می کند . او می گوید که فضا در ذات خود همان است که جا از برای آن ( for wh idh ( ساخته شده است . این تعریف از فضا مستلزم تصوری از فضا است که صورت فضا پیش از اینکه تحقق یابد ، وجود داشته است که برای آن جا ساخته شود.این تصویر از فضا صرفآ آن را انتزاعی می سازد . زیرا برای آنکه برای فضا پیش از تحقق صوری آنجا بوجود آید ، باید آن را صرفآ در ذهن انتزاع کرد.
فضا : عنصری برای هنر و معماری
خصوصیت مهم معماری که آن را از سایر فعالیت های هنری متمایز می گرداند ،عملکرد سه بعدی آن می باشد که انسان را در درون خود جای می دهد . نقاشی دو بعدی است ، حتی اگر بتوان سه یا چهار بعد را نیز به آن القاء کرد مجسمه نیز با اینه دارای سه بعد است ،اما انسان سه بعد آن را از بیرون مشاهده و درک می کند . لیکن معماری به یک مجسمه بزرگ شبه است که داخل آن را خالی کرده اند تا انسان در درون آن زندگی نماید . از این رو معماری فقط هنر یا تنها تصویری از زندگی تاریخی یا از زندگی ای که ما گذراندهایم و یا دیگران گذرانده اند ، نیست ، بلکه بیش از هر چیز دیگر نوعی محیط است ، نوعی صحنه است ، جایی است که زندگی ما در آن جریان می یابد . فضای معماری فضایی است که ظرف فعالیت های روزمره بشر محسوب می شود و رابطه انسان با فضای معماری ، رایطه ای روز مره و مستمر است . به اعتقاد اکثر نظریه پر دازان ، فضا به عنوان یک منبع لایتناهی و در دسترس ، موضوع و ماده جوهری معماری به شمار می رود . عموم معماران ، فضا را اصلی ترین یا یکی از اصلی ترین عناصر معماری می شناسند . چنان که سرد نیس لاسدن فضا را به عنوان بغرنج ترین جنبه معماری ، لیکن عصاره آن معرفی می کند از دید گاه وی ،فضا سر منزلی است که معماری باید به سوی آن حرکت کند . بنابر این در نظر او فضا در معماری هدفی نهایی محسوب می شود . زیگفرید گیدیون) sigfried giedion) نیزدر کتاب مشهور خود فضا ، زمان و معماری ، از فضا به عنوان بحث اصلی و مر کزی معماری یاد می کند .
+ نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
دانلود تمامی مباحث مقررات ملی ساختمانی (مباحث 1 تا 20 ) مبحث 2 : نظامات اداری http://www.4shared.com/file/56761087/68e04fd/mabhas-2.html مبحث 3 : حفاظت ساختمان ها در مقابل حریق http://www.4shared.com/file/56761504/51951da4/mabhas-3.html مبحث 4 : الزامات عمومی ساختمان http://www.4shared.com/file/56761743/a819996d/mabhas-4.html مبحث 5 : مصالح و فرآورده های ساختمانی http://www.4shared.com/file/56762201/36055040/mabhas-5.html مبحث 6 : بارهای وارد بر ساختمان http://www.4shared.com/file/56763113/7bead911/mabhas-6.html مبحث 7 : پی و پی سازی http://www.4shared.com/file/56763397/b7da436e/mabhas-7.html مبحث 8 : طرح اجرای ساختمانها بامصالح بنایی http://www.4shared.com/file/56763547/6f94191/mabhas-8.html مبحث 9 : طرح و اجرای ساختمانهای بتن آرمه http://www.4shared.com/file/56765215/b5a49da1/mabhas-9.html مبحث 10 : طرح و اجرای ساختمانهای فولادی http://www.4shared.com/file/56766245/da66c60a/mabhas-10.html مبحث 11 : اجرای صنعتی ساختمانها http://www.4shared.com/file/56768177/fddc3d8f/mabhas-11.html مبحث 12 : ایمنی و حفاظت کار در حین اجرا http://www.4shared.com/file/56768456/be26ad70/mabhas-12.html مبحث 13 : طرح و اجرای تاسیسات برقی ساختمان ها http://www.4shared.com/file/56769131/c86f3adb/mabhas-13.html مبحث 14 : تاسیسات گرمایی، تعویض هوا و تهویه مطبوع http://www.4shared.com/file/56770027/79bda2a2/mabhas-14.html مبحث 15 : آسانسورها و پله برقی http://www.4shared.com/file/56767902/94871e29/mabhas-15.html مبحث 16 : تاسیسات بهداشتی http://www.4shared.com/file/56772057/9cf5fcee/mabhas-16.html مبحث 17 : تاسیسات لوله کشی و تجهیزات گاز طبیعی ساختمان ها http://www.4shared.com/file/56772690/aaa95af3/mabhas-17.html مبحث 18 : عایق بندی و تنظیم صدا http://www.4shared.com/file/56773088/158f857/mabhas-18.html مبحث 19 : صرفه جویی در مصرف انرژی http://www.4shared.com/file/56773383/94cc9f86/mabhas-19.html مبحث 20 : علائم و تابلوها http://www.4shared.com/file/56773680/b0e0cd7/mabhas-20.html لینکهای کمکی دانلود برای بیست مبحث مقررات ملی ساختمانی: مبحث یکم: http://persiandrive.net/437950 مبحث دوم: http://persiandrive.net/591763 مبحث سوم: http://persiandrive.net/884774 مبحث چهارم: http://persiandrive.net/539966 مبحث پنجم: http://persiandrive.net/598934 مبحث ششم: http://persiandrive.net/679774 مبحث هفتم: http://persiandrive.net/159684 مبحث هشتم: http://persiandrive.net/135950 مبحث نهم: http://persiandrive.net/258496 مبحث دهم: http://persiandrive.net/484737 مبحث یازدهم: http://persiandrive.net/300030 مبحث دوازدهم: http://persiandrive.net/242699 مبحث سیزدهم: http://persiandrive.net/236041 مبحث چهاردهم: http://persiandrive.net/193114 مبحث پانزدهم: http://persiandrive.net/592918 مبحث هجدهم: http://persiandrive.net/856409 مبحث نوزدهم: http://persiandrive.net/907394 مبحث بیستم: http://persiandrive.net/655426
مبحث 1 : تعاریف http://www.4shared.com/file/56759720/e55e3d6e/mabhas-1.html
مبحث هفدهم: http://persiandrive.net/323668
+ نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
مقدمه : باغهای ایرانی : باغ ایرانی از قدیمی ترین و مهمترین باغ های جهان به شمار می روند. باغ ایرانی بیشتر حاکی از نیازهای روحی و کمتر متناسب با نیازهای آب قابل سنجش است. از زمان های قدیم بخش اساسی از زندگی ایران و معماری آن بوده در موجودیت آتشکده های بزرگ و تقویت نمادین آنها، سهم داشته است از زمان سومریان باغ، معبد و قصر سلطنتی را احاطه می کرد. زندگی در ایران به آب وابسته و در واقع آب عامل اصلی زندگی است. ایرانیان درخت را همراه با آب روان ترسمی کرده اند که مطلوبترین منظره در یک سرزمین خشک است. پس از آب درختان مهمترین نقش را در شکل گیری باغ ایرانی دارند. ایرانیان قدیم معتقد به فرشته مقدسی بودند به نام ( اوروزا ) که صدمه زدن به گل و گیاه موجب ناراحتی و خشم او می شد. ایرانیان بسیار پیشتر از سایر اقوام و ملل پی بردند که باغ سازی اساس کشاورزی است و نیکوترین شیوه های باغ سازی را هم از زمانهایی د یرین به دست آورده بودند. در دوران اسلامی، باغ های انبوهی کاخ را احاطه می کردند و از لحاظ معماری به صورت بخشی از آن در نظر گرفته می شد. به صورتی که باغ تمامی جوانب اصلی بنا را به صور قرینه فرا می گرفت. سراسر محوطه به قطعات مستطیلی تقسیم می شد که از میان آنها جوی های کوچکی می گذشت. این باغ ها به پیروی از پیشینیان ایرانی ساخته می شوند از همان سده های نخستین هجری، باغ سازی به شیوه ایرانی به فراسوی مرزهای می رود و به مرور زمان گستره خود را وسیع تر می کند. شیوه باغ سازی در کشورهای شرقی از باغ سازی ایران الهام گرفته است، در این اسلام کاشتن درخت پسندیده و از بین بردن و قطع بی مورد آن نکوهیده شمرده شده و در این مورد احادیث و روایات فراوانی در دست است. مقدمه ای بر پیشینه تاریخی باغ ایرانی : شعر و ادب هنرهایی تزئینی ایرانی خواه از زمان هخامنشیان و خواه از زمان سامانیان و دوره اسلامی، همیشه سرشار از احترام و علاقه به طبیعت است. در باغ – این طبیعت از پیش اندیشیده – راه به انسان و طبیعت در نهایت هماهنگی است. باغ به کمک اشکال منظم هندسی رابطه میان طبیعت و دنیای درونی تصور می شود. باغ مفهوم عرفانی و مذهبی طبیعت و نظم جهان را منعکس و مفاهیم فضاها را مطرح می کند. قرآن کریم در آیه های متعددی، خوشی های بهشت را توصیف می کند و شادی و لذت عمیق کسانی را که به خدای خویش ایمان آوردند و سرانجام آرامش، برکت و آسایش یافتند و برای همیشه در باغهایی جای گرفتند که آب از زیرآنها جاری است. در سایه های خنک و برای همیشه، اراسته به چشمه های سرشار، باغ ایرانی نه تنها جای امن و آرام که در عین حال جایی است برای تفکر آرام یا مذاکرات فلسفی. جایی است برای تأمل و تحقیق، جایی که روح خسته آدمی می تواند تازه شود و آرامش یابد و منظره هایی تازه بر او مشکوف گردد. نیلوفر آبی در سراسر اعصار و در تمامی آسیا یک نماد مقدس آسمانی بود. آرایش معماری در سراسر اعصار، منحصر به گل و گیاه بوده و می باشد. تعریف و واژه شناسی : باغ ایرانی آن گونه که از ایده و تعریف آن بر می آید گذشته از فضایی عملکردی که مردمان در آن دمی بیاسایند و تفرج کنند، خود مفهومی نقش بسته بر سرزمین و برآمده از فرهنگ و شکل گرفته در آداب و رسوم مردمان است. باغهایمان در گذشته از اندیشه های شکل گیریشان، دورنمایی از آرمانهای انسان ایرانی اند، چه به آنگاه که با حفظ تقدیس آب را چنان در باغ میگرداندند تا باغشان نیز نماد تفکر و اندیشه و عناصر هستی بخششان گردد و چه زمانی که بیش از همیشه باغ را تمثیلی از بهشت برین می دانستند و تمنای جاودانگی را در باغ تجربه می کردند. واژه باغ معادل پردیس است که از کلمه « پایری د آزا » ( به معنی محوطه محصور و مدور باغ ) از بوستان ریشه گرفته است که معرب آن« فردوس است. باغ ایرانی به عنوان گونه ای از معماری برون گرای ایرانی در منطق و اصول شکل گیری فضا ارتباطی نزدیک با معناری درون گرا ( حیاط دار ) دارد. اصول باغ ایرانی از عقاید اسلامی نیز متأثر است. واژه پردیس به همان باغهای پیرامون خانه ها گفته می شده است. علامه دهخدا درباره معنی واژه پردیس می نویسد : پردیس لغتی است ماخوذ از زبان مادی به معنی باغ و بوسان که این واژه در پهلوی، پالیز شده و در فارسی دری هم به کار رفته است. باغ هم واژه ای فارسی که در پهلوی هم به همین شکل به کار رفته است. در وصف بهشت، آیات و احادیث زیادی وجود دارد به طوری که در آن تصویر باغهایی زیبا و بس بزرگ با درختان تنومند و آبشارهایی دلپذیر و کاخهای شکوهمند با ستونها و سقف هایی بلند به دست می دهد و این بهشت دارای حوض بزرگی است و نهرهای زیادی در آن جاری است. آیات دیگری نیز در وصف بهشت آمده که گاهی آن را فردوس یا جنت نامیده اند در یک مورد نیز بهشت، ارم نامیده شده و آن بهشتی است که روی زمین ایجاد شده بود. به همین جهت همواره باغهای زیادی در ایران با نامهای باغ ارم – باغ رضوان – باغ فردوس – باغ مینو و باغ جنت وجود دارد که مفاهیم همگی آنها کنایه از بهشت است. مرحوم دکتر محمد کریم پرنیا، باغ ایرانی را به پیوند فرخنده زیبائی و سودمندی می نامد. عناصر باغ ایرانی : عناصر اصلی که شامل چهار عنصر ( زمین، آب، گیاه و فضا ) هستند وقتی در منظومه فکری معماری ایرانی و با چهارچوب مفهوم و ایده باغ در کنار هم قرار می گیرند ( باغ ) را شکل می بخشند. در رابطه با زمین که یکی از عناصر اصلی باغ است به جزء شکل موقعیت های کلی، عوامل ویژگی های دیگری همچون جنس خاک شیب و اختلاق سطح، قابلیت آبیاری و حاصلخیزی نیز اهمیت دارد. باغ ایرانی ممکن است در یک سطح با شیب ملایم و یا زیاد ساخته شود و در صورت قرارگیری در زمینی با شیب زیاد، معمولاً شکل باغ تحت تأثیر شکل زمین قرار گرفته و در چند سطح ساخته می شود. در این حالت امکان ایجاد آبشر ه آبشار میسر خواهد بود. آب نیز که از عناصر اصلی باغ ایرانی است دست کم از سه جنبه مفهومی، کارکردی و زیباشناختی در باغ حضور دارد. در بیشتر موارد قناتها و یا چشمه ها منبع اصلی تأمین آب باغ بوده اند و در بسیاری از موارد میزان آب و نحوه مدیریت و تقسیم آن در گذشته که معمولاً نیز بسیار دقیق صورت می پذیرفته تعیین کننده مساحت باغ بوده است. علاقه وافر ایرانیان در به کارگیری آب در باغ باعث شده تا آنها آب را به شیوه های گوناگون در باغ به حرکت در آورده و بر زیبایی و لطافت آن بیفزایند. گیاهان در باغ ایرانی گذشته از جنس و گونه از نظر محل قرارگیری، طرح کاشت زیبایی و سودمندی بسیار قابل ملاحظه است. گیاهان در باغ ایرانی با اهداف متفاوتی از جمله سایه اندازی، محصول دهی و تزئین باغ و... به کار می روند و از آنجا که سودمندی یکی از اصلی ترین ویژگی های باغ سازی ایرانی است با بیشترین حجم گیاهان باغ، درختان میوه و پس از آن درختان سایه افکن تشکیل می دادند. به همین نسبت گیاهان تزئینی به میزان کمتری در باغ به چشم می آیند و آخرین حلقه از عناصر چهار گانه باغ ایرانی فضا یا فضای معمارانه است.در باغ ایرانی بناها ( فضای بسته ) و فضای باز با هم تلفیق گردیده و جدای از یکدیگر نیستند و حتی شاهد آنیم که آب نیز حضور و جریان خود را در میانه بناها اعلام می نماید. در میان عناصر چهارگانه ای که باغ را شکل می بخشد ( فضا) عنصری معمارانه است که وظیفه دراد تا محیطی انسانی را ایجاد کند. در تقسیم بندی و بر اساس مقیاس می توان فضاهای باغ را به گروه هایی همچون فضاهایی اصلی مانند سر درخانه، کوشک، شاه نشین و یا بالاخانه و فضاهای فرعی که مجموعه فضاهایی کم اهمیت تر باغ همچون حمام، فضاهای جنبی، خلوتها و... را شامل می گردند تقسیم کرد. فضاهای اصلی در هماهنگی با ساختار هندسی همواره در نقاط مهمی که هندسه باغ مشخص می نماید قرار می گیرند. از نظر ویژگی های کالبدی نیز می توان فضاهای باغ را تقسیم بندی کرد. این تقسیم بندی مبتنی بر فضاهای باز، نیمه باز و بسته بوده و بر اساس آن می توان ساختار فضایی و کالبدی باغ را باز شناخت و در عین حال به این دلیل که بسیاری از تغییرات که در طول زمان در فضا باغ حادث می گردد حاصل تغییرات جانبی و جداره های باغ است، روند توسعه و سیر تکامل فضایی – کالبدی آن را مورد بررسی دقیق تر قرار داد. هندسه، ساختار و نظام : مهمترین ویژگی و شاخصه باغ ایرانی فضای به غایت هندسی، منظم وار و از پیش طراحی آنهاست. این شالوده هندسی در انتزاع مفاهیم، مبانی و عناصر شکل دهنده باغ و نحوه ترکیب این عناصر و اجزاء که در نهایت به ارائه شکل کلی آن می انجامد نقش دارد. از سوی دیگر مجموعه ای از نظامها را نیز می توان بازشناخت که در شکل گیری باغ مؤثرند. این نظامها اساس فکری، آداب طراحی و نحوه زندگی و حیات مردمان تا رویش های نظم بخشی به فضاها را شامل می گردند. هندسه و ساختار : طرح باغ ایرانی براساس توجه و کاربرد خاص مربع ترکیب کلی و اجزا آن استوار است و این خصیصه شخصیت متمایز باغ ایرانی را تشکیل می دهد. تأثیرگذاری هندسه در باغ ایرانی که در پیوند فضاهای بسته و باز شکل می گیرد در تمامی عرصه ها به چشم می خورد. ساختارهای هندسی در باغ و تناسبات کلی، حصارها، محورهای اصلی و فرعی، ردیف درختکاری، جویهای آب و نحوه حضور و عبور آب و به طور کلی به هندسه مسلط در باغ می پردازد. ساختار کالبدی باغ ایرانی : محیط بیرونی باغ عمدتاً به شکل مربع کامل یا مستطیل است و با دیوار نسبتاً مرتفعی محصور است. ارتفاع دیوراها با توجه به جنبه های ایمنی و عوامل اقلیمی در هر محل متفاوت است. دیوار فضای باغ را به طور کامل مشخص از محیط پیرامون جدا می کند. دیوار بر جدایی دو عرصه فضای بیرون فضای درون باغ تأکید میکند. درختانی که در حاشیه دیوار باغ به تبع هندسه آن کاشته می شود نیز همگی همسو با هندسه دیوار باغ بوده و بر نقش آن به عنوان یک چارچوب می افزاید. فضای کلی درونی به ما تبعیت از ساختار هندسی و با خطوط عمود بر هم به فضاهای جزئی تر تقسیم می شود که این دو محور فضای باغ را به 4 قسمت تقسیم می کند. یکی از دلایلی که از مربع یا مسطیل در طرح باغ استفاده میی شود بحث جاری شدن آب در جاهای باغ و حرکت در چهارجهت است هر بخش از باغ که به شکل مربع یا مستطیل است به مربع های کوچک تقسیم می شود. در هر راس این شبکه مربعی یک درخت که عمر طولانی تری دارد کاشته می شود و در این شبکه هر مربع به مربعهای کوچکتر تقسیم و در هر راستا درختان با عمر متوسط و به همین ترتیب درختان با عمر کوتاه در رأس مربعهای میان آن ها کاشته می شود. این نظم هندسی به قدری دقیق است که با نگاه کردن به هر طرف ردیفهای منظم درختان دیده می شود و امکان نورگیری منظم همه درختان فراهم می شود، تا ناگهان قسمت اعظمی از باغ خالی از درخت نشود. جلوه باغ در فرهنگ ایران : باغ مفهومی نقش بسته بر سرزمین و برآمده از فرهنگ و شکل گرفته در آداب و رسوم مردمان است. دور از ذهن نیست اگر تصور کنیم که باغهایمان نیز گذشته ازاندیشه های شکل گیریشان، دورنمایی از آرمانهای انسان ایرانی اند. چنانچه با حفظ تقدیس، آب را چنان در باغ می گرداندند تا باغشان نماد فکر و اندیشه و عناصر هستی بخششان گردد و چه به زمانی که بیش از همیشه باغ را تمثیلی از بهشت برین می دانستند و تمنای جاودانگی را در باغ تجربه می کردند. باغ در حوزه فرهنگی بیش از هر چیز در ادبیات و شعر پارسی، معماری و هنرهای ایرانی به چشم می خورد. از این روست که باغ در شعر فارسی از دیرباز اهمیت و جایگاه خاص خود را داشته است. نقش باغ در هنرهای وابسته به معماری همچون کاشیکاری و تزئینات دیگر به عیان می توان دید. چنانچه در صنایع و هنرهای دستی نیز این حضور همیشگی و جاودانه بوده است و تأثیر عمیق باغ بر مهمترین هنرها همچون مینیاتور باغ در فضاسازی این از نقاشی ها تأثیر عمیق خود را بر جای گذاشته است. در مبحث جلوه باغ در هنر و فرهنگ ایرانی نباید از اندیشه ها و منظومه های فکری ایرانیان و نیز شناخت جامعه، مردمان، اقوام و عام و خاص ایرانی غافل شد و شایسته است تا آن جلوه و آن حضور را بیش از هر کجا در ساختارهای فکری، فرهنگی و اجتماعی ایرانیان جستجو کرد. کیفیت فضایی باغ ایرانی : ساختار هندسی دقیق کالبد باغ ایرانی را تعریف می کند و این ساختار هندسی موجب پیدایش کیفیتهای فضایی خاص در باغ می شود از سویی وجود چشم انداز اصلی به شکل مستقیم و کشیده در محور طولی باغ و کاشتن درختان بلند در دو طرف آن نقش اساسی در ایجاد پرسپکتیوی دارد که باغ را طولانی تر جلوه گر می سازد. از سوی دیگر شیب طبیعی که در اکثر باغهای ایرانی مورد استفاده قرار گرفته موقعیت مناسبی را برای قرارگیری کوشک در نقطه مرتفع باغ فراهم ساخته است. از نظر بینایی انسان وقتی در نقطه کم ارتفاع قرار گیرد فاصله خود را تا نقطه مرتفع کمتر و احساس می کند تا زمانی که همان فاصله از نقطه بلند می نگرد همین تفاوت زاویه دید انسان در جهت بالاتر و یا پیین تر از خط افق باعث می شود که کوشک از سوی سر در ورودی باغ نزدیک به نظر آید و بیننده را به حرکت به سوی آن و طی این مسافت به ظاهر کوتاه ترغیب کندو هنگامی که ازکوشک به باغ می نگرد این فاصله طولانی تر به نظر آمده و وسعت بیشتری به باغ می بخشد مانند باغ شاهزاده در ماهان كرمان. یکی از ویژگی های معماری در باغ ایرانی تلفیق بنا و باغ است و آن گاه آنچنان به هم آمیخته اند که نمی توان احساس کرد که کجا باغ سازی خاتمه یافته و کجا آغاز شده است. عنصر مهمی مانند آب که در جویها جریان دارد مسیر خود وارد کوشک شده و به طور نمایانی در معرض مشاهده قرار می گیرد و سپس از آن خارج می شود عبور مسیر جریان آب از داخل بنای کوشک و امتداد یافتن آن در فضای باغ چنان هنرمندانه فضای بیرون و درون را به هم وصل میکند که هیچ انفصالی میان این دو حس نمی شود و انتقال صدا از فضای خارج به داخل نیز این حس را تشدید می کند. در احداث باغهای ایرانی که غالباً در دامنه تپه ها قرار دارند اصول مستقیم هندسی و ردیفها و زاویه های منظم رعایت می شود. در محوطه سازی آنها تقسیمات متقاطع و صلیب وار انجام گرفته و جویها و حوضها در وسط آنها ساخته می شود. وجود جویهایی متقاطعی که باغ را به چهار قسمت تقسیم می کند به صورت یک کیفیت عرفانی در آمده بر اساس افکار بسیار قدیمی آسیا در تصور عالم موجود و تقسیم آن بر چهار منطقه که معمولاً چهار رودخانه بزرگ آنها را از هم جدا می کند. اصلی ترین عاملی که همواره به باغهای ایرانی حیات بخشیده آب جاری بوده که در چهار باغ ها و جوبیارها و جویهای کم شیب و مارپیچ به حرکت در آمده و منظره و هوای باغ را دلپذیر می کرده اند است براساس ویژ گی های اکولوژیکی در کشور ما که بیشتر مناطق آن خشک و کم آب است برای ایجاد محیطی آرام و خنک چاره ای جز احداث جویهای آب در طول تمام باغ نمی باشد که معمولاً در تقاطعها این جویها به حوضچه ها تبدیل می گردند. این جویها غالباً از حوض خانه عمارت باغ آغاز و در فاصله های منظم با استفاده از شیب طبیعی زمین با تکرار آبشارها به داخل حوضچه ها روان می گردد. آبنماها بیشتر در مقابل عمارت باغ احداث می گردد و معمولاً بعد اصلی آن در جهت طول ساختمان و به شکل های مستطیل و مربع – چند ضلعی و بیضی است. گاهی در داخل عمارتهای باغهای قدیمی هم آبنما ساخته می شود.كه اصطلاحاً به آن حوض خانه می گویند.باغهای ایرانی را می توان در یک تقسیم بندی کلی از لحاظ طرح به 2 دسته تقسیم کرد : باغهایی که دو محور موازی اصلی دارند و کوچه باغهای فرعی این دو محور با زاویه 90 درجه قطع می کنند مانند باغ دلگشا در شیراز. باغهایی که دو، سه، یا چهار محور مضاعف و موازی دارند و در مرکز باغ از یکدیگر می گذرند مانند باغ جهان نما و باغ سلطان آباد در شیراز. جایگاه باغ در شهر ایرانی : شهرهای ایرانی همواره پذیرای حضور باغ در اشکال گوناگون خود بوده اند و در هر کجا بسته به محیط اقلیم و فرهنگ شکل خاصی را پذیرفته است. شکل گیری شهرهای تاریخی ایران و رشد و توسعه آنها با توجه به ژرف به بحث باغ و باغ سازی چه در رابطه ساختاری میان باغ و شهر و چه در استفاده از باغ و عناصر مهم باغ سازی در پیکره شهر صورت پذیرفته است. باغهای ایرانی اکثراً در مناطق گرم و خشک و کم آب ساخته شده و دلیل احداث آنها در چنین مناطقی وجود چشمه های طبیعی و یا کاریز است. برای ایجاد باغ در صورت وجود آب که اصل اساسی می باشد دو اصل دیگر هم در همه نواحی ایران مورد توجه بوده است: زمین شیب دار برای تسهیل آبیاری باغ 2. خاک حاصلخیز و بارور شکل باغ در ایران از دیرباز تا کنون با چگونگی طبیعت و هوا و میزان آب تناسب کامل داشته است.گاه برای احداث باغی در زمین مناسب از نقاط دور دست آبی را که با ایجاد کاریزی به دست می آورده اند در جدولها و جویهای منظم به آن باغها می رسانده اند. در نتیجه همواره کوشش می شود که از آب بیشترین بهره به دست آید و در واقع اهمیت آب در باغهای ایرانی بیش از هر عامل دیگری است و طرح باغها به صورت تقریباً یکنواخت و همانند در بیشتر شهرهای ایران دیده می شود که تابع و متناسب با همین نیاز است جدول بندی و جوی سازی منظم باغهای ما خود دلیل جلوگیری از هدر رفتن آب است و می توان گفت چگونگی آبیاری و لزوم جلوگیری از هدر رفتن آب طرح باغها را تعیین می کند و این طرحها اکثراً به شکل مستطیل و دارای دو خیابان اصلی به صورت صلیب و برای آبیاری سایر قسمتهای جوی های آب در وسط و یا طرفین این خیابانها ساخته می شود. یکی از شیوه های باغی، باغ در زمینهای مسطح و بیشتر در پیرامون مظهر قنات احداث می شود و انگیزه آن کار این است که جریان دائمی کاریز در مسیر خود برای رسیدن به زمینهای زراعتی درختان را نیز سیراب سازند و نوع دیگر باغی که در دامنه کوه احداث می گردد و ساختمان آن در بالاترین نقطه باغ و زمین آن به صورت همه پلکانی است و آبشارهای از هر طبقه دیگر سرازیر است. باغ ایرانی همواره با دیواری محصور است که هم خلوت گاهی برای آرامش و گوشه نشینی و هم حفاظتی برای تأمین امنیت باشد. در باغهای ایرانی، فاصله میان محورها موازی معمولاً تخته زمینی است که در بعضی جاها برای کاشت گیاهان چهار فصل استفاده می شود و به آن کرت می گویند و در بعضی دیگر در صورتی که زمین شیب دار باشد مانند باغ شاهزاده در ماهان به ایجاد آب نما و آبشار اختصاص می یابد. در میان کرت، بوته های بلند که چشم انداز ساختمان باغ را بپوشاند کاشته نمی شده است. کرتهای دو سوی خیابانهای باغ را که بیشتر به صورت چهارتخته آرایش می شود، با نهال های میوه پر می کردند و در چند باغچه آن، سبزیکاری و گاهی سیفی کاری می کردند. منبع: پایگاه اطلاع رسانی معماری - aruna.ir
ساخت باغ در کشور ما سابقه ای طولانی داشته و در تمام دورانها بخصوص دوره اسلامی مورد توجه بوده است. باغها در کل عملکردهای مختلفی داشته اند و در بعضی دورانهای باغهای عمومی برای گردش و تفریح اهالی ساخته می شوند. در دوره اسلامی نیز ایجاد باغها و درخت زارها همچنان مورد علاقه ساکنان این سرزمین کهنسال بوده و علاوه بر باغهای بزرگ و با شکوه بیرون شهرها، چندین سده پدیده باغسازی در درون و پیرامون شهرها، خاص این سرزمین بوده است. در دین اسلام کاشتن درخت پسندیده و از بین بردن و قطع بیمورد آن نکوهیده شمرده شده و در این مورد احادیث و روایت فراوانی در دست است. از طرفی به دلیل اختلاف آب و هوایی مناطق مختلف ایران، بخصوص در مناطق گرمسیری باغ اهمیت ویژه ای پیدا می کند. این دو موضوع و مسایل دیگر باعث شدند که در این سرزمین درخت به عنوان عامل گیاهی و حیاتی مورد احترام اهالی قرار گیرد.
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
در برخورد با اثر معماری معمولاً مقولههای مختلفی مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. بسیار مشاهده شده كه از یک بنای واحد معماری نتیجهگیریهای فلسفی و اعتقادی شده، برای مثال بارها شاهد نسبت دادن وحدانیت و یکتایی یک بنا به مثابه وحدانیت وجود متعالی پروردگار بودهایم، یا به عبارت دیگر گفته شده چون فلان بنای تاریخی تک است و دارای ویژگیهای منحصر بفردی در دوره خود است پس معمار آن بنا را به نیت پرودگار خود ساخته است. در آغاز سوالی که همیشه مطرح می گردد: آیا انکار اهداف فردی و هدایت آن هدف و ایده به جهتی متفاوت نوعی توهین به شعور او نیست؟ هدف از طرح این سوال این است که آیا ما با نسبت دادن هدف اصلی معمار به هدفی مافوق آنچه در ذهن او بوده به معمار و معماری یک بنا توهین نمیکنیم، ما تا چه اندازه بر معمار سازنده بنا و دوره وی تسلط داریم که به خود اجازه میدهیم چیزی که ناشی از فهم حضوری ما از یک بنای تاریخی میشود را به کلیت بنا و معمار نسبت دهیم و آنگاه بر عقیده خود مبنی بر اینکه عقاید ما همان چیزی است که معمار سازنده داشته اصرار بورزیم . هیچگاه ما نمیتوانیم با قاطعیت در مورد چنین مقولهای بحث و گفتگو کنیم، ویژگیهای فلسفی، ویژگیهایی نسبی هستند که از فهم حضوری ما ناشی میشود. در صورتی که ویژگیهای کالبدی و کارکردی نسبی نیستند، بلکه به وضوح قابل مشاهده هستند و میتوان براحتی با درک حصولی که از موضوع داریم آن را درک کرد و به اثبات رساند. البته نباید این نکته را فراموش کرد که با بررسی تاریخ معماری و بناها و ساختمانهای دورههای مختلف میتوان به وضوح شاهد تکمیل و پیشرفت فرمهای معماری بود که هدفمندی جزء اول این پیشرفت میباشد. در بررسی بناها و تاریخ معماری گذشته آنچه در اولویت برای یک محقق است اسناد معتبر و کافی برای درک آنچه که در گذشته اتفاق افتاده است، پس ما برای نسبت دادن ویژگی فلسفی به یک بنا باید با تکیه بر مستندات گفتگو کنیم. در حالی که در بُعد عملکردی خود بنا استنادی است به عملکرد خویش. به زبان دیگر اگر فضایی در بررسی یک بنای معماری دارای کارکردی نامشخص بود (یعنی هیچ سند معتبری برای آن نداشته باشیم) به هیچ وجه اجازه ادعای کارکردی به آنچه ما از آن فضا درک کردهایم را نداریم. برای مثال بسیار شاهد این بودیم که در تخت جمشید به فضاهایی که کارکرد مشخصی برای آنها یافت نشده نام حرمسرا گذاردهاند، دادن این ویژگی کارکردی به این فضا در چنین بنای شکوهمندی و با چنان فرهنگ پارسی آیا درست است. متاسفانه کاوشهای اولیهای که بدست غیر ایرانیان صورت گرفته و آنان خود را به عنوان آغازگر و سابقهدار چنین امری قلمداد کردهاند، چنین کارکردهای غیر پارسی را بر روی فضاهایی گذاردهاند که متاسفانه ما نیز در ادامه راه آنان و با تکیه بر گفتههای آنان چنین ادعاهایی را تکرار کردهایم. البته ما باید کار غیرایرانیانی که آغازگر چنین راهی بودهاند را ستایش کنیم، ولی درست نیست که همچنان بر همه آنچه که آنها نیز گفتهاند اصرار داشته باشیم. حال که ما خود به مرحلهای از دانش و درک رسیدهایم که خود میتوانیم بر آنچه خود داریم تسلط داشته باشیم، مسلماً باید اشتباهات دیگران را درست کنیم تا آیندگاه به درستی به آنچه که داریم آگاهی یابند. بعد دیگر این مساله در نشان دادن برتریهای فرهنگی کشوری نسبت به کشور دیگر مشهود است، ما برای اینکه بتوانیم و ثابت کنیم که فرهنگی بسیار بالاتر از آنچه که دیگران متصور آن هستند داریم، ویژگیهای فرهنگی و اعتقادی خود را به ساختار یک بنا اضافه میکنیم. ما نباید فراموش کنیم که نمایش ویژگیهای اعتقادی و فرهنگی همیشه در بطن یک بنا و در قالب کارکرد خود همه چیز را بیان میکند و چیزی برای پنهان کردن ندارد که ما بخواهیم بعدها آن را کشف کنیم. برای مثال وقتی صحبت از فرهنگ ایرانی و محرمیت به سخن میآید فقط کافیست با بررسی پلان یک خانه ایرانی و مشاهده کردن ویژگی درونگرایی آن به کلیت فرهنگ آن منطقه پی برد، پس چرا باید ویژگیهای دیگری که شاید هیچ نشانی در این بنا ندارد به آن نسبت دارد. همانطور که گفته شد، ما دخیل بودن فرهنگ و اعتقادات را در ساختار یک بنا منکر نیستیم، بلکه به اعتقاد ما ویژگیهای دینی که در پس این ویژگیهای فرهنگی و اعتقادی به بنا داده میشود مطابقتی با اصل ندارد. زیرا دین عاملی بوده که قبل از ساخت بنا بر فرهنگ و اعتقادات و فولکلور یک منطقه تأثیر گذاشته و به عبارت بهتر از آن سرچشمهای برای فرهنگ و اعتقادات است، پس دوباره استفاده کردن از چنین واژهای برای یک بنا در به بیارزش شدن بعد دینی فرهنگ و اعتقادات نیز میانجامد. هر کشوری و هر فرهنگی برای خود دارای ویژگیهای است که اگر بخواهیم تمام الگوهای رفتاری و فرهنگی یک کشور را به بناهای آن کشور نسبت دهیم، الگوبرداری معماری چیزی بی ارزش و بیمفهوم خواهد بود. اما فلسفه معماری چیست؟ این معیارها بر چه اساسی ایجاد شدهاند؟ این استدلال را میتوان چنین بررسی کرد، فرض کنید فردی متدین و بسیار درستکار و راستگو است، به این فرد میتوان از ابعاد روحانی ویژگیهای را نسبت داد، یعنی ویژگیهایی که در نتیجه اعمال او میباشند. ولی اگر چنین فردی کار غیر اصولی و غیر شرعی انجام دهد، برای مثال دزدی کند، نسبتهایی که وی داده شدهاند عملاً ساقط میشود. پس میتوان چنین گفت که ویژگیهای که به یک بنا داده میشود باید رابطه مستقیمی با آنچه که هست داشته باشد، در فسلفه معماری که با خود معماری سنجیده میشود، اگر بنای ما دارای کارکردی نباشد، عملاً ویژگیهای خود را هم از دست میدهد، ولی در فلسفه معماری ناشی از درک حضوری اگر بنا عملاً دارای کارکردی نباشد میتوان چیزی به آن نسبت داد که با مطلب گفته شده این کار توهینی است به معماری. زیرا به کالبدی بدون عملکرد مشخص یک ویژگی نسبت داده شده است. برای مثال در بحث فلسفه معماری از دید معماری، وقتی به مفهوم زیبایی میرسیم، منظور ما زیبایی ظاهری نیست، بلکه زیبایی عملکردی است در حالی که در فلسفه معماری ناشی از درک حضوری زیبایی، زیبایی ظاهری است که چه قیاسی برای آن وجود دارد مشخص نیست، فقط آنچه یک فرد در نگاه اول به بنا دیده و نسبت زیبا بودن را به آن داده مد نظر است که یک امر سلیقهای است. در امر مرمت ما بسیار زیاد با چنین مقولهای روبرو هستیم، زیرا اولین سوالی که یک مرمتگر باید از خود بپرسد این هست که: هدف از ساخت این بنا چه بوده؟ و در اینجاست که او نیاز به جمعآوری مستندات و سابقه تاریخی بنا دارد، و اگر بخواهد با آنچه خود و یا دیگران در نگاه اول از بنا استنباط کردهاند و یا معماران فلسفهبافی که ویژگیهای خارقالعادهای برای آن نسبت دادهاند اقدام به مرمت و احیاء بنا کند راهی اشتباه پیش گرفته است.
در مرحله اول چند تعریف ارائه میشود:
فهم حضوری: اگر انسان مطلبی را خودش درک کند به آن فهم حضوری گویند، مانند: حس تنفر، عشق و...
فهم حصولی: اگر انسان مطلبی را از بیرون از وجود خود درک کند به آن فهم حصولی گفته میشود، مانند: داغ بودن شیایی.
رابطه نظم و معماری: انسان برای رسیدن به هدف زیستی خود در جهان مادی فضایی را برای خود میسازد که به این هدف خود برسد، پس فضای زیستی خود را با هدفی که در پیش دارد شکل (نظم) میدهد.
فلسفه معماری ویژگیهای روحانی و فرا واقعی (خارج از کارکرد و کالبد و سازه) است که ما به معماری نسبت میدهیم. اما چنین چیزی غیرقابل قبول است، معماری باید در کنار معماری نقد شود، یک بنا در قیاس با بنای دیگر منحصر بفرد شناخته میشود، ما هیچگاه نمیتوانیم چیزی را بدون داشتن معیاری نقد و بررسی کنیم، اما این معیار از کجا گرفته شده مسلماً معیارهایی که ما برای شناخت یک بنای خوب معماری داریم از درون خود معماری الهام گرفته شده است.
در برخورد با یک بنای معماری با سه مقوله اساسی مواجه هستیم، سامانه کارکردی، سامانه کالبدی و سامانه سازهای، اگر بنایی یکی از این ویژگیها را نداشته باشد، ارزش معماری ندارد، اما زمانی که یک بنا این سامانهها را در کنار هم داشت دارای نظم معماری است و نظم معماری سازنده فلسفه معماری درست است، پس فلسفه معماری منتج از نظم معماری است نه برگرفته از فلسفههای دیگر.
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبلاین کشور محسوب میشود. برخی از معماران این کشور را سرزمین معماری چوبی لقبدادهاند. ما از طرحهای معماری کهچوب در آنها بیشتر به کار رفته باشد، بیشتر لذت میبریم در واقع چوب به نوعی ارتباطما را طبیعت برقرار میکند.... دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوب در واقع سمبلاین کشور محسوب میشود. برخی از معماران این کشور را سرزمین معماری چوبی لقبدادهاند. ما از طرحهای معماری کهچوب در آنها بیشتر به کار رفته باشد، بیشتر لذت میبریم در واقع چوب به نوعی ارتباطما را طبیعت برقرار میکند. برخلاف سنگ، شیشه و آجر که به نظر میرسد شکل وقالب مشخصی دارند، چوب امکان تغییر شکل پیدا کردن و ایجاد تنوع را برای معمارانفراهم میکند. همین امر توجه معماران را به استفاده هر چه بیشتر از چوب جلب کردهاست. بسیاری از محققان معتقدند که با گذشت زمان ارزش چوب این ماده طبیعی بیشترخواهد شد. کاربرد چوب از هر نظر مقرون به صرفه بوده و ضایعات به دنبال ندارد. در بین کشورهای دنیا فنلاند معماری چوبی را بیش از پیش مورد استفاده قرارداده است برخی از معماران این کشور را به سرزمین معماری چوبی لقب دادهاند. در دپارتمان معماری tkk این کشور برنامه یکسالهای در مورد چوب و معماریچوبی تنظیم شده است که در آن ویژگیهای زیستشناختی، فنی و معماری چوب مورد بررسیقرار میگیرد. چرخه کامل چوب از زمان حیاتش در قالب یک درخت در جنگل تا زمانی که بهصورت الوار در ساخت خانهها و یا تزیینات داخلی مورد استفاده قرار میگیرد، دنبالمیشود. از چوب به عنوان یکی از مصالح ساختمانسازی در ساخت ساختمانهایمسکونی و اداری استفاده میشود. معماران چوب را در قالب سبکهای سنتی یا به صورتورقهورقه شده یا نوعهای متفاوت دیگر به کار میبندند. موزه « فینیش » در فنلاند چندی پیش نمایشگاهی با عنوان از چوبتا معماری برگزار کرد که در آن ساختمانهایی که عمده مصالح آن از چوب تشکیل شدهبودند به نمایش درآمدند. دو سوم اراضی فنلاند از جنگل پوشیده شده است. چوبدر واقع سمبل این کشور محسوب میشود شاید به همین دلیل است که معماران این کشور قصددارند تا با بهرهگیری هر چه بیشتر از این ماده طبیعی بین مصنوعات خود و محیطپیرامون ارتباط نزدیک برقرار کنند. در کشور فنلاند استفاده از چوب به عنوان ماده اصلی در ساختمانسازیبیشتر از مواد دیگر نظیر سنگ مقرون به صرفه است، چرا که چوب مادهای احیاپذیر استکه شرایط جغرافیایی این سرزمین دسترسی مصرفکنندگان این ماده را تأمین میکند. البته آجر و سنگ نیز در ساخت بناها در این کشور مورد استفاده قرارمیگرفتند ولی شاید در دسترس بودن چوب و ارزان بودن و تبدیلپذیری آن به اشکالمختلف، کاربرد آن را بیش از پیش افزایش داده است. البته در کشور فنلاند در طول 40سال گذشته مصرف چوب کاهش یافته است ولی معماران این کشور سعی دارند تا با بهکارگیری سبک نوینی از چوب توجه همگان را به ارزش جاودانه این ماده طبیعی جلب کنند. منبع : مرکز عمران ایران ( به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شهرسازی ومعماری)
با افزایش کاربرد چوب در معماری، چوب و الوارهای چوبی عصر رنسانس خود رابه عنوان مصالح معماری میگذرانند. امروزه معماران به کاربرد چوب در ساختساختمانهای خود بسیار اهمیت میدهند. چراکه چوب علاوه بر برخورداری از زیبایی واصالت و انعطافپذیری در مقایسه با بسیاری از مصالح هزینه کمتری در بر دارد و مجموعاین عوامل ارزش آن را بیش از پیش روشن میسازد.
با افزایش کاربرد چوب در معماری، چوب و الوارهای چوبی عصر رنسانس خود رابه عنوان مصالح معماری میگذرانند. امروزه معماران به کاربرد چوب در ساختساختمانهای خود بسیار اهمیت میدهند. چراکه چوب علاوه بر برخورداری از زیبایی واصالت و انعطافپذیری در مقایسه با بسیاری از مصالح هزینه کمتری در بر دارد و مجموعاین عوامل ارزش آن را بیش از پیش روشن میسازد.
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
از این سنگها در ساختمانها و در بخشهای پی ساختمان ، دیواره های سنگی ، نمای داخل و خارج و پوشش سقف استفاده میشود. مطابق استانداردهای وضع شده در شوروی سابق ، سنگهای ساختمانی را بر مبنای وزن مخصوص ، مقاومت فشاری و ضریب نرم شدگی آنها تقسیم بندی مینمایند تقسیم بندی سنگهای ساختمانی بر اساس وزن مخصوص : سنگهای سنگین وزن ، سنگهایی که وزن مخصوص آنها بیش از 1.8 گرم بر سانتی متر مکعب است و سنگهای سبک ، دستهای از سنگها هستند که وزن مخصوص آنها کمتر از 1.8 گرم بر سانتی متر مکعب میباشد. بر اساس مقاومت فشاری : سنگهای سنگین که مقاومت فشاری آنها از 100تا 1000 مگا پاسکال است. و سنگهای سبک که مقاومت فشاری آنها از 4 تا 200 مگا پاسکال است. بر اساس ضریب نرم شدگی : اگر مقدار این ضریب از 0.6 تا 1 باشد از آن برای احداث ساختمان استفاده میشود. سنگهای پی و دیوار در پی ساختمانها و بخشی از دیوارها که در زیر سطح زمین قرار دارند از سنگهای آذرین و رسوبی که ضریب نرم شدگی آنها بیش از 0.7 باشد، استفاده میگردد. نداشتن کانیهای رسی یا قطعات غیر همگن و درزه و شکاف در اینگونه سنگها ضروری است. دیوارههای سنگی از سنگهای آذرین ، رسوبی یا دگرگونی که دارای ویژگیهای زیر باشند در دیوارهای سنگی استفاده میشود. مقاومت فشاری بین 0.4 تا 50 مگاپاسگال باشد. وزن مخصوص آن 0.9 تا 2.2 باشد. ضریب نرم شدگی آن بین 0.6 تا 0.7 باشد. و نیز سنگ هوازده نباشد. سنگ نما و کف سنگهای آذرین ، دگرگدنی و رسوبی که دارای این ویژگیها باشند، به عنوان سنگ نمای ساختمان بکار میروند. مقاومت فشاری آن بیش از 5 مگا پاسکال باشد. ضریب نرم شدگی بین 0.7 تا 0.9 باشد. نداشتن درزه و شکاف در سنگ. نبود کانیهای رسی و مواد قابل حل در سنگ. نبود حالت آلتراسیون و هوازدگی. داشتن رنگ مرغوب. سنگهای قابل مصرف در راه سازی سنگها در راه سازی مصارف متعدد دارند که از جمله این موارد پل سازی ، زیر سازی ، سنگفرش ، زیر ریل آهن و غیره است. انواع سنگهای آذرین ، دگرگونی و رسوبی که واجد خصوصیتهای زیر باشند، در راه سازی قابل استفاده خواهند بود. مقاومت فشاری بیش از 100 مگا پاسکال ضریب نرم شدگی بیش از 0.9 میزان جذب آب ، کمتر از 1 درصد وزن مخصوص بیش از 2.3 گرم بر سانتیمتر مکعب. مقاومت ضربهای آن 15 کیوگرم نیرو بر سانتیمتر مکعب باشد. نداشتن کانیهای رسی ، گچ و مواد قابل حل در آب. عدم آلتراسیون و هوازدگی در سنگ. سنگهای قابل استفاده در تونلها و محیطهای آبی. در تونلها از گرانیت ، دیوریت ، گابرو و یا بازالت که مقاومت فشاری آنها از 100 مگا پاسگال باشد، استفاده میکنند. ویژگیهای سنگهای مصرفی در محیط آب به شرح زیر است. نداشتن کانیهای رسی ، گچ و مواد محلول در آب. همگن بودن سنگ. داشتن مقاومت در برابر فشارهای بالا. سنگهای مقاوم در برابر محلولها و حرارت سنگهایی که در برابر اسیدها مقاومند، عبارتند از گرانیت ، دیاباز ، دیوریت ، کوارتزیت و بازالت. سنگهای مقاوم در برابر محلولهای قلیایی عبارتند از سنگ آهک ، دولومیت ، سنگ مرمر و منیزیت. سنگهایی که در شرایط حرارت بالا مقاوم هستند عبارتند از بازالت ، دیاباز و توف. ویژگی مهم این سنگها داشتن مقاومت فشاری بیش از 100 مگا پاسگال است که میزان جذب آن حداکثر به 1 در صد میرسد.
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
1 - ضوابط نورگیری در قطعات کوچکتر یا مساوی 200 متر مربع حداقل مساحت نورگیری در قطعات کوچکتر یا مساوی 200 متر مربع برای فضاهای اصلی معادل 6% ( شش درصد ) مساحت زمین و حداقل بعد نورگیر 2 متر الزامیست . ( به اطاق های خواب و هال و نشیمن و پذیرایی و ناهارخوری فضاهای اصلی میگویند.ه) حداقل مساحت نورگیری در قطعات کوچکتر یا مساوی 200 متر مربع برای فضاهای فرعی معادل 3% ( سه درصد ) مساحت زمین و حداقل بعد نورگیر ۲ متر الزامیست. ( به آشپزخانه و انباری فضای فرعی میگویند.ه) حداقل مساحت نورگیری در قطعات بزرگتر از 200 متر مربع برای فضاهای اصلی معادل 12 متر مربع و حداقل بعد نورگیر 3 متر الزامیست . ه (به اطاق های خواب و هال و نشیمن و پذیرایی فضاهای اصلی می گویند.ه ) حداقل مساحت نورگیری در قطعات بزرگتر از 200 متر مربع برای فضاهای فرعی معادل 6 متر مربع و حداقل بعد نورگیر 2 متر الزامیست . ه در صورتیکه از یک نورگیر دو یا چند واحد مسکونی مستقل نورگیری میکنند : ه فاصله دوپنجره فضای اصلی روبروی هم 6 متر الزامیست . ه فاصله دوپنجره فضای فرعی روبروی هم 4 متر الزامیست . ه فاصله دوپنجره ، یک فضای اصلی ویک فضای فرعی روبروی هم 4 متر الزامیست . ه ضوابط ابعاد و مساحتهای نورگیر و حیاط خلوت های مذکور برای ساختمانهای معمولی تا پنج طبقه ملاک عمل میباشد. ه بدیهی است نورگیر اتاقهای اصلی که مساحت آن بیشتر از 6% مساحت زمین و همچنین نورگیر آشپزخانه که مساحت آن از 3% مساحت زمین بیشتر باشد نیز جزء زیربنا محسوب نمی گردد. ه
1 - نورگیر اتاقهای اصلی مانند اتاق خواب و پذیرایی با مساحت 12مترمربع، باحداقل عرض 3متر. ه
2 - نورگیر آشپزخانه بامساحت 6مترمربع، باحداقل عرض 2متر. ه
3 -نورگیر سراسری در پلاکهای شمالی بامساحت کمتراز 200 مترمربع، باحداقل عرض 2متر. ه
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت توسط هادی مناف زاده |
در انتهای سال ۲۰۰۹، دیگر ایتالیاییها نمیتوانند به داشتن خمیدهترین ساختمان دنیا یعنی برج پیزا با 97/3 درجه خمیدگی، افتخار کنند، چرا که در این زمان در ابوظبی، ساخت آسمان خراشی ۳۵ طبقه، با ۱۸ درجه خمیدگی به پایان خواهد رسید و نامش در کتاب رکوردهای گینس ثبت خواهد شد. ![]()



ین ساختمان که Capital Gate نام خواهد داشت با داشتن ۷۲۸ پنل شیشهای، نمایی زیبا و انحنادار خواهد داشت. این ساختمان تنها قسمتی از پروژه ساخت یک شهرک دور مرکز نمایشگاههای ملی ابوظبی است.
![]()
برای اینکه این ساختمان در برابر نیروی جاذبه و وزش باد و امواج زلزله تاب بیاورد، ریشهای ۳۰ متری برای آن در نظر گرفته شده است.
یک هتل پنجستاره و دفاتر اداری، کاربری این ساختمان خواهد بود
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت توسط هادی مناف زاده |