تبليغاتX

 

طراحی نقشه های فاز ۱ و ۲ معماری - طراحی داخلی- طراحی و اجرای غرفه های نمایشگاهی - اجرای پروژه های تردی مکس و سه بعدی سازی - طراحی پوستر - عکاسی و ماکت سازی معماری و اجرای سایر پروژه های دانشجویان معماری

گروه معماری تکین طرح

گروه معماری تکین طرح

باشگاهی برای معماران

گرفتم بعد عمری مدرکی چند 
 !
و اینجانب شدم حالا مهندس 
 
ندانستم که ریزد از چپ و راست 
 !
ز پایین و از آن بالا مهندس 
 :
غضنفر گاری اش را هول نمیداد 
 !
د ِ یالا هول بده یالا  مهندس 
 
تقی هم چونه میزد کنج بازار 
 !
نمی ارزه واسم والا مهندس 
   
 *** 
 :
به مرد قهوه چی میگفت اصغر 
 !
دو تا چایی قند پهلو مهندس 
 
شنیدم کودکی میگفت در ده 
 !
به مردی با چپق خالو مهندس 
 
ز جنب دکه ای بگذشت مردی 
 !
صدا آمد " آب آلبالو مهندس
 
خلاصه میخورد خون جماعت 
 !
همیشه بدتر از زالو مهندس 
   
 *** 
 
شنیدم با تشر میگفت معمار 
 !
به آن وردست حمالش مهندس 
 
همین مانده که از فردا بگویند 
 !
به گوساله و امثالش مهندس  
 
یهو یاد سکینه کردم ای داد 
 !
فدای آن لب و خالش مهندس 
 
شنیدم که عمل کرده دماغش 
 
خبر داری از احوالش مهندس؟
   
 *** 
 
شنیدم بعد تنظیمات بینی 
 !
بهش میگن همه خانوم مهندس  
 
شنیدم بچه زاییده دوباره 
 
بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟ 
 ... 
 !
سرت رو درد آوردم من مهندس 
 !
سخن از هر دری اومد مهندس 
 
یکی سیگار میخواد اون سمت دکه 
 !برو که مشتری اومد مهندس

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


طرح بازسازی میدان عمومی de España ، مبتنی بر طرحی از گروه  Herzog & de Meuron بود که در سال ۱۹۹۸ برنده ی جایزه ی اول مسابقه ای بر همین اساس شده بود. هدف این پروژه  افزایش رابطه ی بین شهر و دریا از طریق ایجاد فضایی جدید و البته مبتکرانه بود.


طرح مورد نظر برای این میدان شامل یک دایره ی بزرگ و پهناور مقعر پر شده از آب  است که به دایره ی مجاورش که یادبودی از جنگ های داخلی اسپانیا با دیکتاتور این کشور، Francisco Franco  مماس میشود. اطراف این دایره ی پهناورهم مجموعه ای از فضاهای عمویمی قرار میگیرد که توسط چهار تراس تقسیم میگردد.

چهار تراس برای مقاصدی نظیر راهنمای جهانگردان، خرده فروش ها، یک کافی شاپ و راه دسترسی به پارکینگ زیرزمینی در چهار طرف میدلن تعبیه شده است. هیچ کدام از این چهار تراس به یکدیگر شباهتی ندارند و کاملا” بر اساس شکل طبیعی زمین دور میدان را پوشانه اند.

دایره ی سفید مقعری که تا قسمتی از آن پر از آب می شود، محلی است برای آب تنی کودکان و سالمندان که با نوع خاص رنگ آمیزیش ، سعی در یاد آوری سواحل مناطق گرم یری را داشته. اولین بار ایده ی ساخت همچنین میدانی با این فکر همراه بود که شاید بتوان پر و خالی شدن این میدان را به صورت خودکار همراه با جزر و مد دریا تنظیم کرد ]  ولی متوجه نشدم که در طرح نهایی هم به این ایده شکل داده شده یا نه! [ . طرح گرافیکی داخل میدان هم طرحی برگرفته از یک قلعه ی باستانی در آن منطقه است.

+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


 

نظرتون چیه؟؟

 نامكانها

+ نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


به نام خدا

کلیات:

 

بیمارستان ها به طور کلی دارای سه قسمت عمومی، کلینیک و قسمت کارکنان هستند. طرح، تعداد و مساحت هر فضا در طراحی بیمارستان و بخش ها بستگی دارد به:

 

-          کارکنان ( نوع و تعداد افرادی که بیمارستان یا بخش به آن ها سرویس می دهد )

-          تجهیزات و اثاثیه و در ارتباط با محتوای وظیفه ساختمان

-          شرایط محلی

-          راهنماهای طرح

-          فضاهای پارکینگ

-          ورودی اصلی

-          محوطه پذیرش

-          بایگانی

-           

 برای طراحی بیمارستان در نظر گرفتن فضاهای کلی زیر الزامی است:

 

-          اساس دفتری و اداری

-          محل های انتظار

-          پذیرش

-          اتاق های درمان

-          اتاق های چند منظوره

-          Wc مخصوص بیماران

-          Wc مخصوص کارکنان

-          امکانات مخصوص کارکنان

-          امکانات مشاوره و تشخیص بیماران سرپائی

-          امکانات آموزشی

-          انبار برای هریک از خدمات

 

در طراحی ساختمان های جدید، باید برای هر تخت بیمار حدودا 100-70 مترمربع و 280-200 مترمربع برای هر تخت ( برای تغییرات ) در نظر گرفته شود. این ارقام در برگیرنده تمامی فضاهای جانبی همچون کنترل های محیطی و فضاهای ذخیره سازی و انبار است.

واحد های مراقبت: 

واحد های مراقبت عادی برای بیماران بستری مورد استفاده قرار می گیرند، به خصوص برای بیماری های کوتاه مدت. این واحدها را می توان بسته به فضای لازم و ساختار سازمانی دسته بندی کرد. بیماران با شرایط حاد، از واحدهای مراقبت عادی به واحد های مراقبت ویژه برده می شوند.

واحدهای مراقبت ویژه خاص بیمارن تحت نظارت پیوسته هستند و اتاق های معاینه و درمان خاصی به آنها اختصاص می یاید. به طور کلی این اتاق ها باید بزرگتر از اتاق های مراقبت عادی باشند زیرا ابزارها و تجهیزات بیشتری را باید در آنها قرار داد. بیماران با نیازهای خاص در واحدهای مراقبت مخصوص قرار می گیرند. این بیماران شامل نوزادان تازه تولد یافته، افراد با بیماریهای عفونی، بیماران قلبی، بیماران توانبخشی، عصبی و هیپو کندریاکس هستند. طول اقامت این بیماران بیشتر از حد متوسط است.

 

اتاق های بیماران:

 تخت های بیماران باید از سه طرف قابل دسترسی باشند. این امر، محدودیت هایی را برای اندازه کلی اتاق ایجاد می کند. کوچک ترین اندازه یک اتاق با یک تخت 10 متر مربع است. برای یک اتاق با 2 و 3 تخت، برای هر تخت باید حداقل 8 متر مربع فضا در نظر گرفته شود. اتاق باید به حد کافی پهنا اشته باشد که تخت دومی بتواند بدون مزاحمت برای تخت اول، به خارج از اتاق برده شود.( حداقل پهنا 3.20 متر)

در کنار هر تخت باید یک میز شب و در محل مناسب، به سمت پنجره باید یک میز 90Í90 سانتی متر ب صندلی هایی وجود داشته باشد.( یک صندلی برای هر بیمار)

+ نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |




معماري پهلوي
آهن و شيشه، معماري پهلوي را دگرگون کرد

مواد و مصالح ساختماني در هر دوره از تاريخ معماري ايران، سبک و سياق و شکل خاصي به معماري بخشيده به گونه اي که در صورت بررسي مواد و مصالح بناهاي متعلق به دوره هاي مختلف تاريخي،‌ مي توان ميزان دسترسي معماران و استادکاران به امکانات ساخت و احداث بنا را مورد بررسي قرار داد.

«علي رضا بهرمان» کارشناس ارشد مرمت و استاد دانشگاه که در پروژه هاي بزرگي مانند کارگاه مرمت کاخ شهرباني، مسجد سپهسالار، مرمت سنگ و تزيينات بنا را برعهده داشته در حوزه تزيينات معماري بناهاي تاريخي متخصص است در مورد تزيينات و مواد و مصالح به کار رفته شده در معماري دوران قاجار و پهلوي اول مي گويد:

* آغاز معماري ايران به چه دوره اي بر مي گردد؟

- ايرانيان به لحاظ شرايط اقليمي ويژه کشور اغلب براي ساخت بناها از مصالح و مواد مقاوم بهره مي گرفتند و بر همين اساس در زمينه ساخت بناها تبحر کافي پيدا کردند و به سرعت توانستند به هنر معماري در معناي واقعي آن دسترسي پيدا کنند. چنانچه آثار و ابنيه تاريخي به جاي مانده از تاريخ کهن ايران مانند چغازنبيل نشاني از اين حکايت است. همچنين در دوره هاي پارتي و ساساني سبک و سياق معماري سنگي به شناخت بهتر مواد و ساخت بناهاي عظيم، طاق ها و کتيبه ها منجر شد که اين روند در اواخر دوره ساساني به شکل کاملي بروز پيدا کرد. با آغاز دوره اسلامي روند معماري ايران پوياتر شد تا جايي که در دوره سلجوقي، با تکميل شدن مباحث سازه اي،‌ معمارها فرصت پيدا کردند تا از آجر، ملاط و تزيينات در ساخت بناها استفاده کنند که اين هنر به ويژه در دوران اسلامي، در سطوح عالي آن به چشم مي خورد. در اواخر دوره مغول اطلاعات مربوط به سازه و بنا تکميل و معماري بنا از نظر فضاها کامل شد و بناهاي به جا مانده از اين دوره به عنوان يکي از کامل ترين نمونه هاي فضاهاي معماري شهري، جلوه گر شد. پس از مغول و در دوران تيموريان کاشيکاري با سبک و سياق کاشي معرق و به شکل بي نظير به کار گرفته شد که اين سبک در دوره صفويه نيز ادامه پيدا کرد، در اين دوره سرعت ساخت و ساز استفاده از کاشيکاري هفت رنگ را جايگزين استفاده از کاشي هاي معرق کرد.

* در دوره قاجار با چه شکل خاصي از معماري و تزيينات بنا روبرو هستيم؟

- سبک هاي آذري و اصفهاني که به ويژه در دوران صفويه و با استفاده از کاشي هاي هفت رنگ و لعاب هاي رنگارنگ معمول بود،‌ به دوران قاجار نيز راه يافت و به ويژه بهره گيري از سبک اصفهاني در بناهاي عام المنفعه و مذهبي کاملا مشهود بود.
در دوره هاي مياني قاجار، تحولات جهاني و گسترش صنعت در جهان بر بخش هايي از معماري ايران تاثير گذاشت به طوري که با آغاز قرن 19 نوعي آميختگي معماري اصيل ايراني با معماري مدرن، به چشم مي خورد.
اختراع ماشين و احداث کارخانه ها، توليد انبوه و به دنبال آن توليد مواد و مصالح جديد ساختماني از جمله آهن را به دنبال داشت، که با توليد آهن به طور انبوه‌، معماران از اين ماده جديد در ساخت و ساز و احداث بناها استفاده کردند.

* حضور معماري مدرن و تلفيق آن در معماري کهن ايراني تا چه ميزان بر هويت معماري ايراني تاثير گذاشت و آيا در اين دوره بناهايي را مي توان شاهد بود، که هنوز تاثير معماري اصيل ايراني بر ساختارشان به طور کامل ديده شود؟

- معماري مدرن به راحتي در زواياي معماري کهن ايراني رخنه کرد به طوري که در معماري بناهاي دوران قاجار تاثير اين سبک معماري به وضوح ديده مي شود، اما به هر حال تاثير معماري مدرن بر بناهاي سنتي، همچون ساير بناها نبود. براي مثال مي توان از مسجد سپهسالار نام برد که هر چند ساخت آن به اواسط دوره قاجار و تاثير معماري مدرن بر معماري آن روز ايران باز مي گردد، اما بناي مسجد، در قالب يک مکان مذهبي،‌ نمايانگر ارزش هاي معماري اسلامي و ايراني است. هر چند مسجد سپهسالار براساس طرح ها و نقشه هاي يکي از نخستين فارغ التحصيلان ايراني در حوزه معماري از اروپا ساخته شد اما در اين بنا سبک اصفهاني با تزيينات اسلامي قابل مشاهده است.

* تغيير در ساخت و ساز بناهاي جديد در دوره قاجار چگونه به وجود آمد؟

- تغيير در مواد و مصالح معماري،‌ تغيير در شکل و ساختار معماري بناها را در اين دوره به دنبال داشت. به گونه اي که با توجه به تغييرات ايجاد شده در عصر صنعت و نياز به امکانات جديد شهري، ساخت برخي از بناها از جمله ايستگاه هاي راه آهن، نمايشگاه ها و کارخانه ها از سوي معماران مورد توجه قرار گرفت.

* تلفيق سبک معماري کهن ايران و معماري مدرن چگونه صورت گرفت؟

- به دنبال سفر شاهان قاجار به اروپا به علاقه آنان به ساخت بناهايي مشابه آنچه در فرنگ ديده بودند، منجر شد و پس از آن معماران ايراني با بهره گيري از تصوير کارت پستال هايي که شاهان قاجار از بناهاي اروپايي به ايران آورده بودند،‌ بناهايي را احداث کردند که نشانگر تلفيقي از معماري کهن ايران و معماري مدرن اروپايي بود. به ويژه در دوره اميرکبير، نخست وزير اصلاح طلب دربار قاجار با نگرش هاي نورپردازانه تحولاتي در سيماي شهر تهران به وجود آورد، که از جمله اين تحولات مي توان به سامان دهي ميدان ارگ و احداث ميدان توپخانه و بناهاي جديد اشاره کرد.

* وضعيت معماري اواخر دوران قاجار به چه شکل بود؟

_ در اواخر دوران قاجاريه حضور معماري اروپايي در فضاها و در تمامي بخش هاي ساختمان ها به چشم مي خورد. معماران اروپايي در اين دوران به ساخت بناهايي در ايران پرداختند که شکل ظاهري و معماري آن با بناهاي پيشين ساخته شده در ايران متفاوت بود. در اواخر دوران قاجار و به ويژه با به قدرت رسيدن رضاخان استفاده از مواد و مصالح جديد که در اروپا رايج بود، جايگاه ويژه اي در معماري پيدا کرد که پس از پنج سال و با تشويق و حمايت رضاخان معماران ايراني از اين مواد و مصالح جديد براي ساخت و احداث بناها استفاده کردند.

* در دوران حضور رضاخان در ايران چه شکل خاصي از معماري در بناهاي ساخته شده در آن دوران به چشم مي خورد؟

_ در دوره رضا شاه با توجه به نگرش هايي که وي به سيستم اداري و حکومتي در ايران داشت، تلاش شد سامان دهي شکل اداري حکومتي ايران منطبق با اشکال موجود در اروپا باشد. در نخستين گام احداث ساختمان هايي که پاسخگوي شرايط جديد اداري باشند در قالب سه نوع متفاوت کاربري اداري، آموزشي و صنعتي مورد توجه قرار گرفت.

* چه بناهاي خاصي در دوره رضا شاهي که نمايانگر شکل اداري جديد در ايران است، به وجود آمد؟

_ احداث کارخانه هاي مختلف از جمله کارخانه نساجي در دوره رضا شاهي و ديگر بناهاي اداري، شکل خاصي از معماري و استفاده از مواد و مصالح اروپايي را به دنبال داشت، به خصوص حضور سبک نئوکلاسيک در اين دوره در احداث بناها مشهود است و از آنجا که در اين دوره براساس اعتقادات ناسيوناليستي سران حکومتي، بازگشت به معماري دوران پرشکوه تاريخ ايران از جمله دوره هخامنشي و ساساني مد نظر قرار گرفت. براي مثال يکي از شرط هاي گزينش طرح هاي ارايه شده از سوي معماري براي ساخت بناهاي اداري و دولتي در اين دوره ميزان توجه به عناصر معماري تزييني دوران پيش از اسلام و به ويژه دوره هخامنشي و ساساني بود.

* چه بناهاي شاخصي از دوران حکومت رضاخان و با توجه به اصول معماري نئوکلاسيک (تلفيقي) در ايران به جاي مانده است؟‌

_ کاخ شهرباني سابق، اداره پست، ساختمان شرکت نفت ايران و انگليس و ساختمان بانک ملي، به عنوان بناهاي شاخص به جاي مانده از معماري دوران رضاشاهي مطرح هستند.

* در دوره پهلوي دوم چه شکل خاصي از معماري به چشم مي خورد؟

_ در دوران پهلوي دوم وجود مصالح جديد ساختمان سازي در ايران و به ويژه کاربرد سيمان که تا آن زمان ماده اي ناشناخته بود، امکانات ويژه اي را در زمينه احداث بناها در اختيار معماران قرار داد. سيمان از سال 1305 از ساير کشورها به ايران وارد شد که در سال 1312 و با توجه به نياز توليد سيمان در داخل کشور نخستين کارخانه سيمان در ايران احداث شد.

* استفاده از مواد و مصالح جديد و به ويژه سيمان چه امکانات ويژه اي را در اختيار معماران قرار داد؟

_ اين ماده به سرعت از سوي معماران، استادکاران و مهندسان ايراني مورد توجه قرار گرفت به گونه اي که در سال 1313 و تنها يک سال پس از احداث کارخانه سيمان، شيوه هاي مختلفي براي استفاده از اين ماده ساختماني از سوي معماران ابداع شد و همچنين اين ماده در احداث تنديس ها و مجسمه ها، بناهاي دولتي و اداري از جمله کاخ شهرباني مورد استفاده قرار گرفت.

* استفاده از شيشه چه تغييراتي را در معماري ايران به وجود آورد؟

_ در قرن 19، در اروپا و به لحاظ نياز شديد معماري به ساخت فضاهاي گسترده مثل نمايشگاه ها ديگر استفاده از مواد و مصالح سنگي يا آجري پاسخگو نبود بنابراين ضرورت ساخت سقف ها و سازه هاي فلزي از سوي معماران مورد توجه قرار گرفت که به منظور استفاده از پوشش هاي سبک براي پوشاندن اين سازه هاي فلزي، شيشه به عنوان ماده اي مقاوم از سوي معماران اروپايي مورد استقبال قرار گرفت.
در اوايل قرن 19، توليد شيشه به شکل انبوه و صنعتي آن در اروپا آغاز شد و پس از مدتي رضاخان، به منظور استفاده از شيشه در ساخت بناهاي جديد، کارخانه شيشه و بلور کرج را احداث کرد. در همين دوران استفاده از سنگ نيز از سوي معماران مورد توجه قرار گرفت.

* بهره گيري از سنگ به عنوان يکي از مصالح ساختماني که از گذشته نيز توسط معماران به کار گرفته مي شد در دوره پهلوي اول در معماري بناها چگونه مورد استفاده قرار گرفت؟

_ در دوره پهلوي اول، بهره گيري از برخي مواد و مصالح ساختماني که از گذشته نيز معمول بود، بار ديگر از سوي معماران و استادکاران مورد توجه قرار گرفت به ويژه در دوره پهلوي اول و بازگشت به سبک معماري دوران هخامنشي و ساساني، استفاده از سنگ در بناهاي اين دوره مشهود است، ساختمان سينگر که در امتداد خيابان سعدي به سمت ميدان امام خميني قرار گرفته است به عنوان يکي از بناهاي شاخص که در احداث آن به استفاده از سنگ توجه شده، مطرح است.


* پرداختن به نماي داخلي بنا در دوران قاجار به چه صورت انجام مي شد؟

_ در زمينه تزيينات معماري نماي داخلي بناها، در اوايل دوران قاجار استفاده از گچ بري و کاشيکاري در نماهاي داخلي بناها مشهود است، اما با عبور از اين دوره به ويژه با ورود به دوران پهلوي اول و دوم، استفاده از تزيينات پيچيده در فضاسازي داخلي کاهش پيدا مي کند تغيير در ميزان به کار بردن تزيينات داخلي بنا، با توجه به افزايش سرعت ساخت و ساز و استفاده از مواد و مصالح جديد در احداث بناها، به وجود آمد. براي مثال در کاخ شهرباني استفاده از گچ بري تنها در سرستون هاي بنا ديده مي شود

+ نوشته شده در سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


بخوانیم و بیاندیشیم!!!

نامه ­ي چارلي چاپلين به دخترش

( متن زیر نامه  یا به عبارتی وصیت نامه ی چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین هستش . لطفاْ با تامل بخونید که  هر جمله اش یک دنیا حرف واسه گفتن داره !! )

ژرالدين، دخترم!

 اينجا شب است... شب نوئل؛ در قلعه ­ي كوچك من همه ­ي اين سپاهيان بي سلاح خفته ­اند، نه تنها برادر و خواهر تو، حتي مادرت. به زحمت توانستم بي آن كه اين پرندگان خفته را بيدار كنم، خود را به اين اتاق كوچك نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ، برسانم.

من از تو بس دورم، خيلي دور... اما چشمانم كور باد اگر يك لحظه تصوير تو را از چشم خانه ­ي من دور كنند؛ تصوير تو آنجا روي ميز هم هست. تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست، اما تو كجايي؟ آنجا در  پاريس افسونگر بر روي صحنه ­ي پر شكوه  شانزه ليزه مي­رقصي؛ اين را مي­دانم، و چنان است كه گويي در اين سكوت شبانگاهي آهنگ قدم­هايت را مي­شنوم و درين ظلمات زمستاني برق ستارگان چشمانت را مي­بينم. شنيده ­ام نقش تو در اين نمايش پر نور و پر شكوه نقش آن شاهدخت ايراني است كه اسير خان تاتار شده. شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقه ­ي تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گل­هايي كه برايت فرستاده ­اند ، ترا فرصت هشياري داد، در گوشه­اي بنشين، نامه ­ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرا دار. من پدر تو هستم، ژرالدين! من چارلي چاپلين هستم! وقتي بچه بودي شب­هاي دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم: قصه ­ي زيباي خفته در جنگل، قصه ­ي اژدهاي بيدار در صحرا. خواب كه به چشمان پيرم مي­آمد، طعنه ­اش مي­زدم و مي­گفتم: برو! من در روياي دخترم خفته ­ام. رويا مي­ديدم ژرالدين، رويا... روياي فرداي تو، روياي امروز تو.

دختري مي­ديدم به روي صحنه، فرشته ­اي مي­ديدم به روي آسمان كه مي­رقصيد، و مي­شنيدم تماشا گران را كه مي­گفتند: دختره را مي­بيني؟ اين دختر همان دلقك پيره! اسمش يادته؟ چارلي!

آري، من چارلي هستم. من دلقك پيري بيش نيستم. امروز نوبت توست، برقص! من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه ­ي حرير شاهزادگان مي­رقصي! اين رقص­ها و بيشتر از آن صداي كف زدن­هاي تماشاگران گاه ترا به آسمان­ها خواهد برد، برو! آنجا هم برو، اما گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا كن! زندگي آن رقاصگان دوره گرد كوچه هاي تاريك را كه با شكم گرسنه و پاهايي كه از بينوايي مي­لرزد، مي­رقصند. من يكي از اينان بودم ژرالدين!

 در آن شب­هاي افسانه ­اي كودكي كه تو با لالايي قصه هاي من به خواب مي­رفتي، من باز بيدار مي­ماندم، در چهره ­ي تو مي­نگريستم، ضربان قلبت را مي­شمردم و از خود مي­پرسيدم: چارلي! آيا اين بچه گربه هرگز تو را خواهد شناخت؟

تو مرا نمي­شناسي ژرالدين. در آن شب­هاي  دور بس قصه ها با تو گفتم، اما قصه ­ي خود را هرگز نگفتم. اين هم داستاني شنيدني است: داستان آن دلقك پيري كه در پست ترين محلات لندن آواز مي­خواند و مي­رقصيد و صدقه جمع مي­كرد. اين داستان من است. من طعم گرسنگي را چشيده ­ام. من درد بي خانماني را كشيده ­ام و از اين­ها بيشتر، من رنج حقارت آن دلقك دوره گرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج مي­زد، اما سكه ­ي صدقه ­ي رهگذر خود خواهي آن را مي­خشكاند، احساس كرده ­ام . با اين همه من زنده ­ام و از زندگان پيش از آن كه بميرند، نبايد حرفي زد. داستان من به كار تو نمي­آيد، از تو حرف بزنيم! به دنبال نام تو نام من است. چاپلين! با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر از آن چه آنان خنديدند، من گريستم.

ژرالدين! در دنيايي كه تو زندگي مي­كني، تنها رقص و موسيقي نيست. نيمه شب، هنگامي كه از سالن پر شكوه تئاتر بيرون مي­آيي، آن تحسين كنندگان ثروتمند را يك سره فراموش كن .اما حال آن راننده تاكسي را كه تو را به منزل مي­رساند بپرس .حال زنش راهم بپرس... و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه ­اش نداشت، چك بكش و پنهاني توي جيب شوهرش بگذار. به نماينده ­ي خودم در بانك پاريس دستور داده ­ام فقط اين نوع خرج­هاي تورا بي چون و چرا قبول كند، اما براي خرج­هاي ديگرت بايد صورت حساب بفرستي. گاه به گاه با اتوبوس، با مترو، شهررا بگرد. مردم را نگاه كن، زنان بيوه و كودكان يتيم را نگاه كن و دست كم روزي يك بار با خود بگو: من هم يكي از آنان هستم! تو يكي از آن­ها هستي دخترم، نه بيشتر!

هنر پيش از آن كه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را مي­شكند. وقتي به آنجا رسيدي كه يك لحظه خود را برتر از تماشاگران رقص خويش بداني، همان لحظه صحنه را ترك كن و با اولين تاكسي خود را به حومه ­ي پاريس برسان. من آنجا را خوب مي­شناسم، از قرن­ها پيش آنجا گهواره ­ي بهاري كوليان بوده است. در آنجا رقاصه هايي مثل خودت خواهي ديد، زيباتر از تو، چالاك­تر از تو و مغرورتر از تو! آنجا از نور نورافكن­هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست. نورافكن كوليان تنها نور ماه است! نگاه كن! خوب نگاه كن! آيا بهتر از تو نمي­رقصند؟ اعتراف كن دخترم! هميشه كسي هست كه بهتر از تو باشد؛ و اين را بدان كه در خانواده ­ي چاپلين هرگز كسي آن قدر گستاخ نبوده است كه به يك كالسكه ران يا گداي كنار رود سن ناسزايي بدهد!

من خواهم مرد، و تو خواهي زيست. اميد من آنست كه تو هرگز در فقر زندگي نكني. همراه اين نامه يك چك سفيد برايت مي­فرستم، هر مبلغي كه مي­خواهي بنويس و بگير؛ اما هميشه وقتي دو فرانك خرج مي­كني، با خودت بگو: سومين سكه مال من نيست، اين بايد مال يك مرد گمنام باشد كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جستجويي لازم نيست، اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سكه با تو حرف مي­زنم، براي آنست كه از  نيروي افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم. من زماني دراز در سيرك زيسته ­ام؛ هميشه و هر لحظه به خاطر بندبازاني كه از روي ريسماني بس نازك راه مي­روند، نگران بوده ­ام. اما اين حقيقت را با تو بگويم دخترم: مردمان بر روي زمين استوار بيش از بندبازان بر روي ريسمان نااستوار سقوط مي­كنند. شايد كه شبي، درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترا بفريبد، آن شب اين الماس ريسمان نااستواري خواهد بود كه به حتم از آن سقوط خواهي كرد! آن روز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي­كنند! دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگ­ترين الماس اين جهان آفتاب است كه خوشبختانه اين الماس براي همه مي­درخشد.

برهنگي بيماري عصر ماست! من پيرمردم، شايد حرف­هاي خنده آور مي­زنم، اما بد نيست انديشه ­ي تو در اين مورد مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي! نترس! ده سال ترا پير نخواهد كرد. به هر حال اميدوارم تو آخرين كسي باشي كه تبعه ­ي جزيره ­ي لختي­ها مي­شود! مي­دانم كه پدران و فرزندان هميشه جنگي جاوداني با يك ديگر دارند. با من، با انديشه هاي من جنگ كن دخترم؛ من از كودكان مطيع خوشم نمي­آيد! با اين همه پيش از آن كه اشك­هاي من اين نامه را تر كند، مي­خواهم يك اميد به خودم بدهم؛ امشب شب نوئل است، شب معجزه؛ اميدوارم معجزه ­اي رخ دهد تا تو آن چه من به راستي مي­خواستم بگويم را دريافته باشي.

چارلي ديگر پير شده است ژرالدين! دير يا زود بايد به جاي آن جامه هاي نمايش، روزي هم جامه ­ي عزا بپوشي و بر سر مزار من بيايي. حاضر به زحمت تو نيستم، تنها گاهگاهي چهره ­ي خود را در آينه نگاه كن، آنجا مرا نيز خواهي ديد! خون من در رگ­هاي توست. اميدوارم حتي آن زمان كه خون در رگ­هاي من مي­خشكد ، چارلي را، پدرت را فراموش نكني. من فرشته نبودم، اما تا آنجا كه در توان من بود تلاش كردم آدم باشم! تو نيز تلاش كن.

رويت را مي­بوسم .

سوئيس، دومين ساعت از 8760 ساعت سال 1964

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |



در شمال شهر مونیخ و میان تپه‌ها و علف‌زارهای بیرون شهر (مابین شهر و فرودگاه مونیخ)

، پیكره مشبك فشرده‌ای با عنوان استادیوم آلیانز قرار گرفته است. هیجان حاصل از این

پیكره نورانی كه از فاصله بسیار دور نیز قابل رویت است، به قدری است كه افرادی را كه

علاقه‌ای به رویدادهای ورزشی ندارند را نیز به سوی خود جذب می‌كند.





 

ایده اصلی معماران استادیوم، هرتزوگ و دمورن، سنت شكنی در شیوه طراحی رایج استادیوم‌های

ورزشی بود. آنها قاعده كلی طراحی استادیوم را كه تقریبا از سال 1972 (زمانی ‌كه فرای اتو (Frei

Otto) استادیوم المپیك مونیخ را طراحی كرد)، شروع شده بود و روش غالب در طراحی پوشش

سقف استادیوم‌های ورزشی و شیوه پایداری آن (فرم‌های سازه) به‌شمار می‌رفت، كنار نهادند.


آنها با استناد به این كه طراحی استادیوم یك امر انسان‌ساز فرهنگی است نه یك كار مهندسی

 صرف، كار طراحی را آغاز كردند. منبع الهام آنها در طراحی استادیوم، معماری بر مبنای فرم

سازه‌های كششی و سیستم‌های خرپایی یا ایده‌ای چون سازه یك پل معلق نبود، بلكه تصویر كلاژ

شده‌ای از نمایش بازیكنان فوتبال در یك تئاتر باروك بود.


همچنین هرتزوگ و دمورن بر این باور بودند كه، استادیوم‌ها تنها مكان‌هایی برای تماشای یك

 مسابقه ورزشی نیستند، بلكه همچون یك شهر كوچك دارای رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، تسهیلات

 برگزاری همایش‌ها و امكانات رفاهی دیگر برای برگزاركنندگان و رسانه‌های گروهی می‌باشند كه

در این میان شیوه پوشش سقف و گاه خودنمایی سازه آن به عنوان ویژگی منحصربفرد استادیوم

تنها بخشی از معماری آن را شكل می‌دهد.


در خصوص فضای داخلی استادیوم نیز، اولین مسئله مورد توجه آنها، ایجاد نزدیك‌ترین رابطه و هیجان

ممكن میان بازیكنان و تماشاگران فوتبال بود. فضایی كه هرتزوگ و دمورن آن را به تئاتر های گلوب

شكسپیری یا دهانه آتشفشان (به سبب وجود حرارت و التهاب ناشی از گدازه‌ها) تشبیه می‌كنند.

زمانی كه استادیوم در طی یك مسابقه مملو از تماشاگر است‌، در این صورت است كه معماری به

كنار رفته و تماشاگران و بازیكنان برای تجربه‌ای از جنس هیجان به جزئی از بنا تبدیل می‌شوند. این

فضا (سكوهای تماشاگران) به مثابه مكانی است كه كیفیت‌های فضایی آن به وسیله شیب

 قرارگیری صندلی‌ها، حس پیوستگی میان قسمت‌های زیرین و بالایی، ایجاد حالت انحنا و خمیده در

ردیف‌های صندلی‌ها برای القا حس بیشتری از احاطه‌داشتن بر بازی، و پوشش سازه پشت

تماشاگران و سپس صفحات مات ETFE، تعیین می‌شود.


برای رسیدن به چنین كیفیتی كه مورد نظر هرتزوگ و دمورن بود، آنها 66000 صندلی تماشاگران را

در سه تراز به شكل مورد نظر خود آرایش دادند. پوشش نقره‌ای صندلی‌های استادیوم كه از نوع

استاندارد تاشو، صندلی های VIP و صندلی‌ لژ (The Box Seat) می‌باشند، سبب می‌شود كه

صندلی‌ها بسته به زاویه برخورد نور، رنگ‌مایه‌های مختلفی منعكس كنند و این عامل حالت‌های

بصری مختلفی را در استادیوم ایجاد می‌نماید. البته تعداد 10000 صندلی كه در هركدام از دو جایگاه

شمالی و جنوبی قرار گرفته‌اند به صورت صندلی‌های متحرك می باشند كه در موارد ضروری برچیده

شده و تماشاگران به صورت ایستاده تماشا خواهند نمود.


پوشش سقف (سقف استادیوم مساحتی حدود 37600 مترمربع را پوشش می‌دهد) و نمای

بیرونی استادیوم، كه به صورت پیوسته می‌باشند، پوسته‌ای تشكیل یافته از سیستم ETFE

(Ethylene Tetrafluoroethylene) است كه به صورت توده‌های لوزی شكل قرار گرفته‌اند. (تصویر 4)

سیستم ETFE از یك سری المان‌های نورانی رنگی همانند یك صفحه عظیم LED (Light Emitting

Diodes) می‌باشد كه قابلیت تغییر و تبدیل به رنگ‌های مختلف را دارد.


این سیستم مطابق با برنامه تیم‌های فوتبال مونیخی كه در زمین مسابقه دارند، یعنی قرمز و

سفید برای باشگاه بایرن مونیخ (FC Bayern Munich) كه لباس‌های قرمز دارند و سفید و آبی برای

باشگاه مونیخ 1860(TSV 1860) كه لباس‌های آبی دارند، به وسیله سیستم دیجیتالی ارسال كنترل

شده گازهای رنگی در توده‌های لوزی شكل ETFE، تغییر رنگ می‌دهد. این پوشش طی روز،

سفیدی مرواریدسانی دارد و در طول شب به صورت پیكره‌ای سرخ‌فام می‌درخشد، و چنان كه گفته

شد بسته به بازی تیم به رنگ های سفید و آبی و سفید و قرمز تبدیل می‌شود.


هرتزوگ و دمورن معتقدند كه نمای بیرونی استادیوم تجسمی از یك ایده ناپایدار و بی‌ثبات است، كه

با پویایی و تغییر خود هیجان درون استادیوم را هم‌زمان به بیرون نیز منتقل می‌كند. علاوه بر این،

نوع پوسته نمای بیرونی و توانایی آن در تغییر رنگ، این امكان را می‌دهد تا استادیوم جلوه

چشمگیرتری داشته باشد و احساس سبكی و بی وزنی نسبت به سازه سنگین بتنی بنا ایجاد

نماید.
لنداسكیپ استادیوم نیز با تپه‌ها و علف‌زارهای موجود تركیب شده و نحوه قرارگیری استادیوم در

سایت آلیانز به گونه‌ای است كه استادیوم همچنان كه (از سمت شهر) به سایت نزدیك می‌شویم به

آرامی پدیدار می‌شود. مجموعه استادیوم آلیانز علاوه بر تسهیلات و امكانات لازم برای یك

استادیوم، دارای دو رستوران اختصاصی هركدام با ظرفیت 1500 نفر برای تیم مونیخ 1860 در

شمال استادیوم و برای تیم بایرن مونیخ در جنوب آن می‌باشد.


بی‌شك می‌توان استادیوم آلیانز مونیخ و استادیوم المپیك پكن را، به دلیل طراحی استادیوم دو

رویداد بزرگ تاریخ ورزش جهان و هم به دلیل نقطه اوجی در طراحی خاص این دو معمار سوئیسی

یعنی تاكید بر طراحی سطح و پوسته بیرونی كه پیش از این دو پروژه نیز در كارهای قبلی این دو

معمار می‌توان مشاهده نمود، نقطه عطفی در میان پروژه‌های هرتزوگ و دمورن قلمداد نمود.


استادیوم آلیانز مونیخ كه عملیات ساخت آن از 21 اكتبر 2002 شروع شده بود، در 30 می 2005

بازگشایی و با بازی دوستانه دو تیم هم‌شهری مونیخ 1860 و بایرن مونیخ، در 2 جولای 2005 به طور

رسمی فعالیت خود را آغاز نمود.

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |



این تصویر، حجمی بی شکل را در کادر خود جای داده که نمی شود گفت از میان بافت شهر فراز یافته یا در میان آن فرو نشسته است. موزه ی هنر گرتس ، توده ای است با پوسته ی هوشمند، که روح فرهنگ و ایده های جدید هنری را در تار و پود محیطی که در/بر آن واقع است منتشر می سازد. یک فضای نمایشگاهی که بزرگی اش بر اهمیت آثار هنرمندان تاکید دارد، اما با وجود این تاکید بر اندیشه های نو و امکان جمع بستن آن ها در بعد مکانی واحد، خود، ماهیتی ناسازه با عملکردش دارد.


در فرآیند درک چیستی ساختار این بنا، ظهور واژه ی "نامفهوم" امری است عادی، چراکه معماری این نمایشگاه، در گستره ای نا معین به نام اکنونیت شکل گرفته، گستره ای که از شناخته شده ها و عرف های معطوف به گذشته، تهی است. ذهن به مدد وجود پیش زمینه هایش در درک حجمی که با آن رو به رو است، عاجز می ماند و به سکوت و تماشای صرف پناه می برد، نهایت تلاش ذهن برای فهم این اثر هنری، ربط دادن اش به شکلی حشره وار و خلاصه شده است. در حالی که هسته ی اصلی طرح این بنا، در کرانه ی ناشناخته هایی به وجود رسیده که در "همین حالا" پرسه می زنند و پنهان اند.


نمی گوییم این بنا به آینده اشاره دارد، زیرا معماری، به سبب موجودیتش، به امری موجود اشاره دارد، و "اکنون"، واحد زمان همواره موجود است. بر خلاف آن جهانی که ما در "حالا" برای خود می سازیم، که ترکیبی است ناموزون و اغراق آمیز از پندار باقی مانده از زمان سپری شده و وهم دست و پا گیر زمان دست نیافته، واژه ی "حالا" واژه ای است مستقل از گذشته و آینده، خالی از پندار و وهم، سراسر دریافتی است غیر قابل وصف از رابطه ی میان وجود و موجود در واحد زمان. واژه ایست در گستره ای بی انتها که ناتوانی ما در پذیرش بی کرانگی، برایش حد و مرز تعریف می کند.


اثر هنری که از بستر اکنون بر می خیزد، زمانی واژه ی "متفاوت" را با خود حمل می کند که تفکر آفریننده اش، فراسوی آگاهی جمعی و تاریخی، هماهنگ با "حال"، شکل گیرد. نتیجه ی گرایش به اکنونیت ، فردیت و تجردی است که ماهیت اثر را تعریف می کند، غیریت و دیگر بودنی است که نمی تواند در کنار هویت پس زمینه اش، بنشیند.
مغایرتی که در معماری این بنا موج می زند، سبب می شود تا معنایی جدید برای ماهیت بافتی که در آن قرار گرفته شکل بگیرد. در واقع دیگربودن بنا، محرکی است ذهنی برای دیگرگونه دیدن شهر، دوباره دیدن آن از نوعی دیگر.



معماری این بنا با اینکه از اساس در صدد یکی شدن با محیط پیرامونش نبوده اما سازشگر است و این سازش از پی تمهیداتی بر می خیزد که همان فردیتش را می سازد.حجم بنا از کنار زوایای ساختمانی که در کنارش قرار دارد، به نرمی می گذرد، ارتفاع چشمگیری از خط آسمان شهر نمی گیرد، انعکاس تصویر ساختمان های اطراف بر سطح پوسته ی بیرونی اش نوعی هماهنگی با محیط را تعریف می کند و بر بامش نورگیرهایی تعبیه شده که فرم آن ها به نوعی پیروی از شکل دودکش هایی است که بر فراز بام های قدیمی قرار دارد.
با این همه، این انطباق همواره در هاله ای از تعلیق و ناپایداری رخ می دهد و این عدم ثبات، برای دریافت مخاطب از بنا، فعلی را تعریف می کند که دائما میان بودن و شدن در حال نوسان است. تغییر و دگرگونی میان معماری کهن و معماری آینده ی شهر، وعده ایست که معماری خاص بنا در هر لحظه به ذهن مخاطب می دهد بی آنکه به شکلی بنیادین به آن عمل کند.در حقیقت دریافت مخاطب از بنا، تصویری است متحرک و متغیر که به سختی امکان واقعی بودنش را می شود تایید کرد.



موزه ی هنر گرتس، با وجود تاکیدی که بر فردیتش دارد،فضایی است برای گردهمایی آثار هنری. در واقع خالق این بنا برای اشاره به همه ی آن چیزهایی که هست، دست به آفرینش اثری زده که ماهیتی متضاد با "هست" ها دارد. با این وجود هویت فردی این فضا، از درون خودش و به واسطه ی نمایش نگاه هنرمندان و در بیرون به واسطه ی کیفیتی که بافت شهر دارد، شکل می گیرد و معنا می یابد و در عوض صفت "نوگرایی" را به شهر و هنرمندانش هدیه می دهد.


----------------------------------------------

* چاپ شده در شماره ي شش مجله ي «مهندسي زيرساخت ها»

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


پیشکسوتان معتقد بودند که معماری بر سه اصل استوار است و پولیو ویتروویوس در قرن اول بعد از میلاد آن را بدین گونه تعریف کرد:

عملکرد     پایداری     زیبایی

با گذشت زمان ، این سه اصل شامل زیر مجموعه هایی شدند ، وزن و جایگاه اجزاء آن به گونه ای دیگر طبقه بندی شد و هیچ وقت این عقیده که نتیجه حاصله می تواند به مثابه سنتزی مورد قبول باشد ، کاملا رد نشد .

طی یک دوره پر فراز نشیب و طاقت فرسا ، والتر گروپیوس ، میس وان در روهه ، لوکوبوزیه و فرانک لوید رایت همزمان رهبری دگرگونی اساسی در زمینه ساختمان را به عهده گرفتند که قرن ها در تکنیک سنگ تراشی  و عملکردی ( از خانه های کارگران گرفته تا سرویس های عمومی و طرح مناطق شهری ) با زیبا شناختی ابتدائی محصور شده بود. حرکت آنان نوعی مقابله با دید و بینش کریستالی و تزئینی به نفع یک مینیمالیسم مکانیکی و صنعتی در تحولات معاصر شناخته می شود که در عین حال ، ادراک و دید ارزشمندی را آشکار می سازد . اما حالا دیگر قالب دورنما شکسته و راه جدیدی متولد شده است . دیگر فرم های مشخصی مثل سقف یا پنجره یا کیوسک و یا طاق وجود ندارد و فقط علائم انتزاعی بدون هیچ مفهوم ویژه جایگزین آن ها شده اند . همانطور که در تابلوهای نقاشی نیز به صورت یک ترکیب بندی دینامیکی جدید این علائم را می توان مشاهده کرد .

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |


این بار برای زندگی خویش طراحی کنیم.....البته اگر اجازه بدن!!!!

فعلیت من و همه ی دوستانم تلاش در جهت اعتلای رشته معماری و ایجاد نگرشی نوین به این رشته ی هنری-مهندسی است تا به همه ی با سوادان بی هنر و بدتر از آن بی سوادان بی هنر صاحب مقام در نهادهای وابسته به معماری و شهرسازی کشور بفهمانیم زیبا سازی و طراحی تنها رنگ زدن نرده های کنار خیابان یا نقاشی کردن دیوار های شهری نیست.

در این راه از همه ی دانشجویان، اساتید، هنرمندان و صاحب نظران این رشته ی مقدس که با طرحهای خویش نمودی از اندیشیدن را مسور نموده اند دعوت به همکاری می نمائیم...

تا شاید بار دیگر ریشه ی انحطاطی را که در دوره های پیش دامان مقدس معماری ما را گرفته است را بخشکانیم و معماری را به جایگاه حقیقی آن برسانیم و در این راه هیچ گونه ادعا و منفعتی نمی خواهیم مگر اعتلای رشته ی مقدس معماری و توجه به آن به عنوان یک رشته ی مهندسی و هنری...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت توسط هادی مناف زاده |



خلاصه ای از نظریه و دست نوشته ی جدید بنده راجب فرم، عملکرد و معماری
طبیعت منبعی برای پیدایش فرم و شکل معماری...
لحظه ای هم از عشق بگوییم
باز هم فرم
فرم در معماری.... به بهانه ی 15 ضیافت وبلاگهای معماری ایران
موضوع ضیافت 15 تعیین شد....
15 ضیافت وبلاگهای معماری ایران
دانلودستان
پانزدهمین ضیافت وبلاگهای معماری ایران